چشمه چگونه باتلاق شد ؟!


در تاريخ 26 شهريور مقاله اي در كيهان چاپ شد با عنوان «وقتي معاندين مقتل مي نويسند» . اين مقاله ، نمايشنامه «روز حسين» نوشته محمد رحمانيان را مورد بررسي قرار داد . نمايشنامه اي كه شدت اهانت و جسارت آن به ساحت مقدس اهل بيت (ع)، مهر ابطال بر مجوز نشر چشمه زد . هم بنا به وعده اي كه در آنجا داده شد و هم استقبال مخاطبين كيهان و به ويژه برخي از شاعران و نويسندگان از آن مقاله ، باعث شد زوايه دوربين نقد را بازتر كنيم و كمي گسترده تر اوضاع نشر كتاب و انتشار چنين كتبي راهدف واكاوي قرار دهيم .
يكي از اصلي ترين حلقه ها در انتشار كتاب هايي كه با فرهنگ اصيل ايراني اسلامي سازگاري ندارد، نشر چشمه است . چشمه در سال 63 يك كتابفروشي بود در خيابان كريمخان تهران كه پس از يك سال حسن كيائيان - كه از پيشينه همراهي با گروهك هاي الحادي برخوردار است - صاحب اين كتابفروشي توانست با اخذ مجوز نشر از وزارت ارشاد شروع به انتشار كتاب كند . كيائيان اما فعاليت جدي خود را از نيمه دوم دهه 70 آغازكرد . با روي كار آمدن اصلاح طلبان بسياري از روشنفكران سكولار كه پس از انقلاب اسلامي خزانشان فرا رسيده بود و به خواب زمستاني رفته بودند كم كم جان تازه گرفتند و طبعا براي اظهار وجود نيازمند نشر آثارشان بودند . اين مسئوليت افتاد به دوش چشمه و چند انتشاراتي ديگر . وظيفه دولت وقت نيزاعطاي مجوز ، حمايت مالي و پشتيباني و خريد توليدات اين مجموعه ها بود كه سود سرشاري را عايدشان مي كرد .
اين حمايت هاي مالي چنان بود كه در يك بررسي آماري طي سالها ي 1378 تا سال 1381 نشر چشمه در رتبه ششم خريد كتاب توسط هيأت خريد كتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي قرارگرفت . البته اين آمار نشان مي دهد حداقل 10 رتبه خريد كتاب از ناشران توسط وزارت ارشاد دولت اصلاحات مربوط به ناشراني بوده است كه خروجي نشر آنها با موازين عرفي و شرعي جامعه و قوانين جمهوري اسلامي ايران همخواني ندارد . به عنوان نمونه نشر «توس» كه از پيش از انقلاب اسلامي محل تمركز و توجه نويسندگان لائيك و ماركسيت بوده است، در رتبه سوم قرار دارد .
برخي از خريدهاي اين هيأت بر اساس روابط و رانت بوده است چنان كه در بين ناشران شايع است برخي از عناصر منتسب به دولت اصلاحات از شركاي نشر ني هستند . از اين رو چندان جاي تعجب نيست وقتي كه نشر ني رتبه دوم خريد كتاب توسط وزارت ارشاد را كسب مي كند .
به هر طريق تا پايان دولت اصلاحات نشر چشمه با خاصه خرجي هاي وزارت ارشاد توانست اعتبار مضاعفي پيدا كند و با گسترش فعاليت در حوزه نشر خصوصا انتشار كتاب هاي همسو با گرايش هاي روشنفكرمآبان غرب زده به بسط جايگاه خود در ميان اين افراد بپردازد .
فاز بعدي حركت اين انتشاراتي كه حالا با پشتوانه مالي دوره اصلاحات و حضور فرزندان حسن كيائيان در سيستم مديريتي آن تبديل به يك مافياي جريان ساز شده بود ، از نيمه دوم دهه 80 آغاز شد . زماني كه اصلاح طلبان توسط مردم از قدرت كنار گذاشته شدند ، اميد اپوزيسيون داخلي و خارجي از بهره برداري از ثمرات حكومت آنان در جهت ضربه زدن به انقلاب اسلامي به يأس بدل شد .در چنين شرايطي وظيفه شبكه انتشاراتي و رسانه اي وابسته به اين طيف ايجاب مي كرد با تنفس مصنوعي دادن به رأس روشنفكري اين جريان ، شريان هاي حياتي آن را در دست گيرند . نشر چشمه در اين حوزه دو مأموريت محوري را به عهده گرفت .
1 - مطرح كردن مجدد و حمايت از اعضاي كانون نويسندگان كه در وضعيت فراموشي و مرگ تدريجي به سر مي بردند .
2 - كشف ، معرفي و حمايت از نويسندگان جواني كه همسو با جريان هاي سكولار فعاليت مي كردند .
در بخش نخست با همكاري گسترده با نويسندگاني همچون محمود دولت آبادي ، محمد علي سپانلو ، علي بابا چاهي و ... ديگراني كه يا به جا مانده از نسل كانون نويسندگان وابسته به دربار پهلوي بودند يا با گرايش هاي بورژوازي سمپات اين طيف فسيل شده به حساب مي آمدند ، بنا داشتند اين جماعت را تبديل به پدر معنوي نويسندگان جوان كنند تا امكان خط دهي و جريان سازي توسط آنها صورت گيرد . اين گروه كه هم در داخل كشور و هم در كشورهاي غربي فعاليت مي كردند نيز چشمه را بستر مناسبي براي فعاليت هاي ضد انقلابي خود يافتند و تلاش كردند نقش پدر معنوي را براي نويسندگان جوان داخلي به بهترين شكل بازي كنند .
در بخش ديگر هم نوبت مي رسيد به همين نويسندگان نوپا و جوياي نام كه در باتلاق چشمه فرو روند . چشمه با شناسايي و كشف اين گروه كه اتفاقا بسياري از آنها از شهرستان ها گلچين شده بودند به چاپ آثارشان پرداخت . البته آن دسته از نويسندگان جواني مورد توجه قرار گرفتند كه آثارشان همسو با اهداف اين مافياي فرهنگي بود و قابليت بهره برداري هاي آتي را داشتند . با توجه به فراگير بودن داستان كه باعث گسترش دايره اثرگذاري آن مي شود ، براي سرعت و سهولت در بهره برداري در سطح جامعه عمده فعاليت اين مجموعه بر چاپ داستان كوتاه و رمان متمركز شد . مرحله ديگري كه توسط اين جريان شكل گرفت برگزاري جايزه ها و جشنواره هاي مختلف براي موج سازي و معرفي آثار مورد نظرشان بود . اين گروه براي اعتبار بخشيدن به اين جايزه ها در دنياي روشنفكري از نام اعضاي همان كانون نويسندگان بهره مي بردند و با حضور افرادي چون سيمين بهبهاني ، علي اشرف درويشيان و برخي ديگر از بازماندگان كانون نويسندگان سعي كردند جايگاه ويژه اي را براي جشن هايشان در ذهن مخاطبان ترسيم كنند . خروجي مخالف خوان اين جشنواره ها با اهداف انقلاب اسلامي چنان است كه هيچ يك از آنها به صورت رسمي برگزار نمي شود وبه همين سبب نام جايزه هاي زير زميني به آنها اطلاق شده است . جهت گيري اين جايزه ها در مقابل جمهوري اسلامي به حدي است كه در فهرست برندگان آن نشاني از يك داستان انقلابي و يا مذهبي مشاهده نمي شود و هر چقدر هم نويسندگان ادبيات انقلاب توانمند وارد شوند از نظر گردانندگان اين جشنواره ها صلاحيت احراز مقام را نخواهند داشت. گردانندگان چشمه با طي كردن اين چرخه يعني كشف نويسندگان جوان ، چاپ اثر از آن نويسنده ، معرفي آن توسط جشنواره هاي زير زميني و تبليغ در روزنامه هاي زنجيره اي و سايت هاي وابسته هم به اهداف سياسي و فرهنگي خود دست مي يافتند و هم با افزايش فروش كتاب و تجديد چاپ آن سود بيشتري عايدشان مي شد . اين در حالي است كه قرارداد چاپ كتاب با نويسنده كار اولي نيز به شكلي استثماري منعقد مي شد كه منفعت مادي نصيب نويسنده نمي كرد .
مجموعه اين مهره چيني ها از نشر چشمه مافيايي ساخت كه نه تنها مجموعه هاي فرهنگي خصوصي كه حتي برخي دولتي ها نيز از مواجهه با آن گريزان بودند . با فربه شدن اين انتشاراتي كه هم از طريق كتاب سازي و نويسنده سازي صورت مي گرفت و هم به واسطه حمايت هاي پيدا و پنهان جريان هاي روشنفكري وابسته به خارج از كشور چشمه وارد فاز ديگري از فعاليت فرهنگي مي شد .
در فاز جديد عبور از خطوط قرمز در حوزه هاي دين ، فرهنگ ، اخلاق و سياست در دستور كار نشر چشمه قرار گرفت . چشمه براي اندازه گيري دقت نظارتي ارشاد ، كم رنگ كردن حساسيت مميزان و در صورت عبور از مرحله مميزي ، ظرفيت سنجي مخاطبان با هدف نهايي عبور از خطوط قرمز ، ترويج ابتذال ، اباحه گري، لاقيدي مذهبي ، و تخريب انقلاب اسلامي در جامعه دين مدار و انقلابي ، تعداد بسيار زيادي از كتابهايي را كه مغايرت هاي فاحشي با آرمان ها و ارزش هاي اسلامي و انقلابي توده مردم داشت روانه وزات ارشاد كرد . اين كتاب ها به چند بخش تقسيم شده بودند :
1 - آثاري كه بي پرده و وقيحانه به شرح و توصيف روابط جنسي همجنس بازي ، زناي با محارم با هدف ترويج و عادي سازي آن در جامعه پرداخته است .
2 - آثاري كه با رويكرد سياسي به مخدوش كردن چهره جمهوري اسلامي ، تخريب اصل ولايت فقيه و توهين به بنيانگذار انقلاب اسلامي و رهبر معظم انقلاب و ساير مسئولان نظام مبادرت مي كنند .
3 - آثاري كه با توهين به ارزش هاي اسلامي و شعائر شيعي طرح تضعيف بنيان هاي اعتقادي مردم را در سر مي پروراندند .
در اينجا به بررسي اين موارد پرداخته مي شود اما پيش از آن از مخاطبين گرامي به خاطر آوردن برخي نمونه ها عذرخواهي مي كنيم هر چند به دليل وقاحت بسياري از آنها ، به آوردن حداقل ها بسنده شده است .
داستان «ناشاد» نوشته محمد حسين محمدي ماجراي زندگي دختر افغاني است تمامي دغدغه نويسنده پرداختن به شرايط و احوال زنان در اين دوره است . نويسنده اين داستان تلاش مي كند با نگاه فمينيستي و روشنفكرانه به انتقاد از زنان متوسط جامعه بپردازد . وي در اين مسير پا را از دايره عفت بيرون گذاشته و بدون رعايت اخلاق به تشريح و توصيف مسايل شخصي زنانه ،روابط جنسي و... پرداخته است ؛ به گونه اي كه بازگويي آن بلاترديد اشاعه فحشا محسوب مي شود .
اين كتاب به دليل بيان مسائل غير اخلاقي و خارج از شئونات اسلامي به استناد بند پنج - بخش الف - ماده چهار مغاير با ضوابط نشر تشخيص داده شد .
داستان «كيف قاپ» نوشته آرمان رياحي به روابط آلوده ميان چند پسر و دختر مي گذرد كه علاوه بر داشتن روابط نامشروع مبادرت به سرقت مي كنند . اين كتاب علي رغم حجم كم داراي ادبيات بسيار آلوده ، غير اخلاقي لمپني و شنيع است .
اين اثر نيز به دليل حجم زياد استفاده از كلمات و عبارات خارج از عرف و اخلاق كه امكان اصلاح آن وجود نداشت از مجوز نشر بازماند.
داستان «پارازيت» نوشته فرهاد بابايي به زندگي يك خانواده جنگ زده مي پردازد . اين داستان با تخريب چهره انقلاب و دفاع مقدس به دفاع از حكومت پهلوي مي پردازد و حتي ازكينه توزانه ترين و وقيح ترين اهانت ها به امام خميني (ره) خودداري نمي كند .
در اين كتاب علاوه بر اهانت هاي بسيار به بنيانگذار انقلاب اسلامي و ديگر مسئولين نظام از الفاظ ركيك ، فحش ها و تعابير غير اخلاقي زيادي نيز استفاده شده است .
« خاك تو سرش كنن ، نكبت ايكبيري خجالت نمي كشه . كثافت }...{ لندهور عوضي آشغال » (صفحه 79 )
«با هم بريم دستمال ي شون كنيم .
خفه شو بابا . كي بدنشو به تو ماستيك نشون مي ده .}...{ » (صفحه 48)
براي رعايت اخلاق ازآوردن نمونه هاي بيشتر خودداري مي شود.
اين اثر به دليل اهانت به بنيانگذار جمهوري اسلامي و مسئولان نظام و ستايش حكومت پهلوي و به كار بردن تعابير غير اخلاقي به استناد بند 1 - بخش ب و بند پنج - بخش الف از ماده چهار مغاير ضوابط نشر تشخيص داده شد .
نمايشنامه «روز حسين»نوشته محمد رحمانيان است و كيهان در تاريخ 26 شهريور در مقاله اي با عنوان « وقتي معاندين مقتل مي نويسند » به بررسي آن پرداخته است . اين نمايشنامه با تحريف ماهيت قيام عاشورا و تخريب نتايج آن صراحتا به اهل بيت (عليهم ا لسلام) توهين و اسائه ادب مي كند. وزارت ارشاد مهم ترين دليل لغو امتياز نشر چشمه را اين نمايشنامه اعلام كرد كه پس از حسن كيائيان صاحب اين انتشاراتي و محمد رحمانيان نويسنده نمايشنامه موهن به دفاع از اين اثر سراسر توهين برخاستند . حسن كيائيان
مي گويد :« به معاون محترم فرهنگي وزارت ارشاد عرض كردم كه وقتي نويسنده اي در چند سطر با اين زيبايي و تأثيرگذاري سخن از حقانيت مظلوميت و نيز محبوبيت حضرت اباعبدالله مي راند مشخص است كه سمت و سوي كتاب و پيام اصلي آن چيست ... و چنانچه بررسان محترم شما با جمله يا جملاتي از اين اثر مشكل داشته باشند زيبنده تر آن بود كه نسبت به جرح و تعديل اين جملات اقدام مي شد »
در اينجا با آوردن نمونه هايي از اين كتاب سراسر توهين به اهل بيت (ع)قضاوت در مورد اين نمايشنامه و آنچه رئيس نشر چشمه القا مي كند را به خوانندگان واگذار مي كنيم .
يكي از بازيگران، اميرالمومنين را براي انتخاب حضرت زهرا (س) به همسري اين گونه سرزنش مي كند:
« آخه داداش من ، پسر ابوطالب ... آدمي مثل تو لب تر مي كرد رديف در رديف دختر واسه اش قطار مي شد، شتر در شتر جهازش ... لك و لك رفتي زن گرفتي چاشتش به شام نمي رسه .»
حضرت ام البنين خطاب به حضرات زينبين (ع) مي گويد :
چوب تر هوس كرده ايد ؟! ... جانم به لب رسيد از شنيدن مادر از دهان شما دو خيره سر ! عارتان مي آيد از داشتن مادري كه هم بهار شما دنيا آمده و هم خزان شما پير مي شود ؟!
ابن زياد خطاب به امام حسين (ع) مي گويد : «بدبخت شدي رفت قربونت . از مظلوميتت پرچمي مي سازند و مي دهند دست يك مشت قلدر يالانچي ... جنگ ما آخرين جنگ مردانه ي حق و باطل است از فرداي عاشورا همه خودشونو كس و كارشون حسيني ان و بقيه جماعت يزيدي ! از پس فرداي عاشورا ، حسيني فقط با حسيني مي جنگه و از پس اون فرداي عاشورا حسين و يارانش ديگه به هيچ دردي نمي خورن جز واسه مصادره به مطلوب ! آقا من متأسفم واسه شما و اهل بيتت ، ولي بلايي كه امتت فردا و پس فردا سرت مي آرن در مقابل پخ پخ ما هيچي نيست .»
از اين مصاديق در نمايشنامه روز حسين به وفور ديده مي شود كه مفصلا در مقاله مذكور آورده شده است .
بهمن دري معاون فرهنگي وزارت ارشاد يكي ديگر از دلايل لغو مجوز نشر چشمه را اين گونه بيان مي كند : «يكي از تخلف هاي نشر چشمه اين بود كه كتابي را براي مجوز ارئه مي داد و بعد }وقتي مجوز نمي گرفت{همان كتاب را از مسير انتشاراتي ديگر با همان شكل و شمايل عرضه مي كرد . »
چاپ كتاب با مفاهيم خلاف اخلاق جامعه چنان براي نشر چشمه حائز اهميت بوده است كه پس از مردود شدن آن در بخش نظارت وزارت ارشاد اين كتابها را توسط انتشاراتي ديگري روانه وزارت ارشاد مي كرده تا شايد بالاخره از فيلتر مميزي عبور كند . براي اينكه خوانندگان از تفكرپليد اين مجموعه مطلع شوند نمونه هايي از اين كتاب ها آورده مي شود .
داستان « آنيسا» نوشته حسين نوروزي پور كه پس از اينكه يك بار توسط نشرچشمه براي اخذ مجوز فرستاده و مردود شد بار ديگر انتشاراتي « ارنواز» آن را روانه ارشاد كرد .
اين داستان درباره مردي است كه بعد از مطلع شدن از روابط نامشروع همسرش از او جدا مي شود و به تهران مي آيد ، آنها قبل از ازدواج نيز با هم روابط نامشروع داشتند . او در تهران با زني بيوه به نام طوبي كه روابط جنسي نامشروع داشته ازدواج مي كند . وي در خاطراتي كه براي دخترش آنيسا بازگو مي كند از روابط نامشروع خاله و عمو و باردار شدن خاله اش سخن مي گويد . اكنون عموي او مرده و خاله اش به زني فاحشه تبديل شده كه به مراكز فساد مي رود . پس از مرگ طوبي او تصميم مي گيرد با زن ديگري ازدواج كند .
اين داستان سراسر پر از روابط نامشروع است . چيدمان متوالي اين روابط تنها از يك ذهن بيمار بر مي آيد و قطعا نمي توان هدفي جز ترويج ابتذال و فحشا براي آن قائل بود . اين داستان نيز آكنده از صحنه هاي جنسي ، توصيف روابط نامشروع و استفاده از كلمات و اصطلاحات ركيك و زشت بد كارگان است .
چاپ اين اثر به دليل عادي سازي روابط نامشروع و ترويج فرهنگ هرزگي از مصاديق اشاعه فحشا . به استناد بخش الف ماده چهار مغاير ضوابط نشر تشخيص داده شد .
كتاب « روز سايه» نوشته موسي كاظمي كه توسط نشر « ژنگ» به وزارت ارشاد فرستاده شده است حاوي مجموعه داستان هايي است از زندگي پيامبراني همچون حضرت آدم(ع) ، ابراهيم(ع) ، نوح(ع) و ايوب(ع) ... كه در اين كتاب با ادبياتي نامناسب از پيامبران ياد شده است . نويسنده كه اتفاقا از سطح دانش بالايي نيز برخوردار نيست انبيا را مورد تمسخر قرار داده و حتي در جايي اعتقاد به خدا و انبياء را ناشي از تخيل اسطوره ساز بشر دانسته است .
« ما قديمي ها علاقه عجيبي به اسطوره سازي و خدا سازي داشتيم . عاشق قهرمان ها و اساطير بوديم . يكي از اين اساطير ايوب است .»
«... آدم : وقتي ما از ميوه آن درخت خورديم ، حوا غش غش خنديد . پرسيدم چرا مي خندي و}...{ و من ديدم برهنه هستم .نگاهم به حوا افتاد گفتم : }...{ و هر دو دويديم پشت درخت انجيري ... آدم : نيك و بدي نبود ، دانايي نبود ، آن درخت بهانه اي بود تا ما را از بهشت بيرون بيندازند ... » (صفحه 8)
« ايوب سه هزار نفر شتر داشت به علاوه هفت هزار گوسفند و پانصد الاغ ماده و پانصد برده و پنجاه كنيز . آن موقع آبراهام لينكلن ، اعلاميه آزادي بردگان و لغو برده داري را صادر نكرده بود بنابراين عمل ايوب غير قانوني نبود » (صفحه49)
از اين نمونه ها نيز در اين داستان بسيار است كه به دليل حفظ شأن انبيا از ذكر آنها خودداري مي شود اين كتاب هم مغاير با ضوابط نشر تشخيص داده شد .
مجموعه داستان « ژرفا » كه توسط حميدرضا شيرمحمدي تأليف شده است توسط نشر« دانش پژوه » به وزارت ارشاد ارسال شد . اين اثر مجموعه اي از هفده داستان كوتاه است كه موضوع اغلب داستان ها مسائل غير اخلاقي و روابط نامشروع بوده است .
در بسياري از صفحات اين كتاب توصيفات بسيار زشت با ذكر جزئيات روابط جنسي به چشم مي خورد كه اين قلم از ذكر آن ها شرم دارد . از انتشار اين كتاب نيز به دليل توصيف وقيحانه روابط نامشروع و تعدد مسائل غير اخلاقي جلوگيري شد .
داستان«وخشور»نوشته حامد اميدزاده در فضايي تخيلي مي گذرد شخصيت اول داستان به اين نتيجه مي رسد كه براي رهايي بشريت بايد هم با حاكم سپيدي و هم با حاكم سياهي بجنگند . پادشاه سپيدي خاوند و پادشاه سياهي ناطيش (شيطان) نام دارد در اواخر داستان مشخص مي شود ناطيش و خاوند در واقع با يكديگر دوست و همدست هستند . اين داستان در ترويج نهيليسم و پوچگرايي مي كوشد و تخم بدبيني و شكاكيت مي پراكند و هدف آن ايجاد تزلزل و سستي در اعتقادات مخاطبانش است . اما اين داستان علاوه بر اين ايرادات ديگري نيز دارد . نويسنده به طرز بچه گانه اي خواسته است با برعكس كردن اسامي ازآنها استفاده كند . به عنوان مثال «يرب هر» برعكس كلمه رهبري است كلمه « دنوخا » شكل واژگون شده آخوند و » هيملع هزوح » برعكس كلمه حوزه علميه است . و از هر يك توصيفي نفرت آلود دارد وسرانجام خواستار نابودي آن ها مي شود .
اين كتاب چنان كه گفته شد قدم در برهوت الحاد مي گذارد شك پراكني مي كند :
« فرياد زدم اكنون راهم را پيدا كردم ، من بايد هر دو طرف را نابود كنم . هم سپيدي را و هم تاريكي را ... حقيقت در قلب من . حقيقت اين است كه بايد سياهي و سپيدي هر دو نابود گردد و تا چنين نشود آرامش نخواهيم داشت و هر كدام در پي توطئه و كشتن ديگري هستيم » (صفحه 118)
كليت اين اثر به دليل كفرآميز بودن آن و نيز توهين به مقام معظم رهبري و روحانيت مغاير با ضوابط نشر تشخيص داده شد .
كتاب «دعاي خير پرنده مقلد» نوشته چارلز بوكوفسكي ترجمه مصطفي رضيئي كه توسط نشر« افراز» روانه ارشاد شده است مجموعه اي از اشعار چارلز بوكوفسكي از شاعران آمريكايي است كه به لحاظ زبان وقيح و پرده در و استفاده از عبارات و كلمات جنسي زبانزد است . در اين مجموعه نيز بارها از چنين عبارات و كلماتي استفاده شده است و صحنه هاي غير اخلاقي زيادي در قالب شعر ترسيم شده است .
به علت توصيفات و گفت وگوهاي غير اخلاقي و تحريك آميز از انتشار اين اثر جلوگيري شد .
كتاب « معجزه خدايان» نوشته اريك فون دانيكس است كه بهزاد رحمت آن را ترجمه كرده است و توسط «موسسه انتشارات تلاش» روانه ارشاد شد . اين كتاب خواسته است به اين سوال جواب دهد كه آيا معجزه واقعيت دارد يا نه اما نويسنده عملا در جهت نفي معجزات و پيامبري حضرت مسيح(ع) پيش مي رود و نفي كننده رسالت آسماني اين پيامبر الهي مي شود .
در بخش معجزه شفا يافتن برخي افراد را در مكان هاي زيارتي به دليل تلقين و بوجود آمدن روح اميد مي داند و نه تأثير قدرت هاي آسماني و فرا زميني. اما در فصل ديگر روياها و الهامات را واقعي دانسته و جرقه شكل گيري آن را از منشا فرا زميني بيان مي كند . اگر چه مباحث كتاب با محوريت مسيحيت و معجزات رخ داده در آن است اما نوع نگارش آن به گونه اي است كه اعتقادات مشابه ساير اديان الهي را هم با شك و ترديد مواجه كند ايراد ديگر اين كتاب نوع ورود مولف به مباحث معنوي و ابزارها ي تحليل اوست . سنخ مباحثي كه ارائه مي شود كاملا مادي زده و بعضا تخيلي مي باشد . چنان كه نويسنده در جست وجوي منشأ الهامات به موجودات فرازميني و ساكنان كرات ديگر متوسل مي شود .
نويسنده حضرت عيسي را نه پيامبري الهي كه مصلحي دلسوز معرفي مي كند .
« باور شخصي ام اين است كه حضرت عيسي از مكتب اسين ها درس گرفته و سپس اين مرد اهل ناصره بر اساس درس هايي كه از اين گروه مذهبي آموخته است در صدد پي ريزي دين مسيحيت برآمده است » (صفحه 147)
نويسنده سعي در توضيح الهام با مواردي نظير جريان هاي مغزي و ويژگي هاي دوران بلوغ يا ارتباط با كرات ديگر دارد :
«بررسي اجمالي روياها و الهامات ثبت شده حكايت از اين دارد كه بيش از 90 درصد اين اشخاص روشن ضمير كودكان و نوجواناني كم سن و سال هستند . آيا بر اساس اين حقيقت و مستندات مي توان به اين نتيجه رسيد كه اشخاص كم سن و سال در طي دوره بلوغ از جريان هاي مغزي و ويژه اي برخوردار مي شوند كه آن ها را مستعد ارتباط با آگاهي و زيرآگاهي هاي ديگر مي كند ؟ يا اينكه علت ارتباط بيشتر كودكان كنجكاوي هاي ذاتي اين قشر سني و كيفيات خيالپردازانه اشان است ؟ » (صفحه 38)
«با استناد به مطالب كتاب هاي عهد جديد و عهد عتيق باور شخصي ام اين است كه قدرت شفا بخش حضرت مسيح عمدتا تلقين بنياد بوده است تا برخورداري از قدرت آسماني و فرازميني » (صفحه 307)
چاپ اين اثر به دليل نفي معارف مسلم ديني و نفي معجزات انبيا و تلاش در جهت توجيه مادي امور معنوي و غيرمادي به استناد بند يك از بخش الف ماده چهار مغاير با ضوابط نشر تشخيص داده شد .
كتاب « گذري بر انجمن ادبي ، فرهنگي و هنري مولوي كرد سنندج » نويسنده ايرج عبادي كه توسط نشر فرآگاه براي بررسي به وزارت ارشاد سپرده شد . اين اثر يادداشت هاي يكي از اعضاي هيئت موسس انجمن فرهنگي كرد سنندج است كه به تشريح فعاليت ها و نشست هاي فرهنگي انجمن بين سال هاي 1371 تا 1378 پرداخته است . نويسنده تلاش كرده تا انديشه هاي خود را به تفكرات روشنفكران غربي نزديك كند لذا گرايش هاي ماركسيستي در اثر به چشم مي خورد . اين اثر فاقد ارزش ادبي و هنري مي باشد و جولانگاهي است كه در آن به دين و مذهب تاخته است و به اتحاد ملي خدشه وارد مي كند .
« رضا مي گويد بايد آموخت و به ديگران نيز ياد داد كه تاريخ ذكر حوادث گذشته براي آيندگان است ، با اين حرف زياد موافق نيستم . تاريخ يعني حركت توده هابراي رسيدن به آزادي و برابري ... اگر حرف ماركس را بپذيريم مبارزه ي طبقات تحت ستم عليه طبقات ستمگر حالا ساختار اجتماعي و سيستم موجود هر دوران بماند كه بحثي تكنيكي و دراز است » ( صفحه 95)
نويسنده در جاي ديگر سياستمداران كشور را متهم به تفرقه افكني مي كند :
«شكاف ايجاد كردن كاري است كه بسياري از حضرات تهران نشين از آن لذت مي برند . همان شيوه مطرود انگليسي ها ، اختلاف بينداز و آقايي بكن »(صفحه 99)
اين كتاب به دليل تحديد وحدت ملي و مخالفت با مذهب و ترويج تفكرات ماركسيستي به استناد بند هفت بخش ب و بند سه بخش الف از ماده چهار مغاير ضوابط نشر تشخيص داده شد .
كتاب « فرهنگ و ساختار قدرت سياسي در ايران » نوشته محسن عليني است كه نشر هم پا آن را به ارشاد فرستاده است .
نويسنده دراين اثر ساختارقدرت سياسي در ايران را به لحاظ تاريخي متاثر از ساختارهاي فرهنگ روستايي،عشيره اي وفرهنگ شهري سنتي دانسته است وافزايش مهاجرت روستاييان درابتداي انقلاب اسلامي را متاثر از تغييرات انقلاب ودر مرحله بعد موثر بر ساختار قدرت مي داند و در آميختگي فرهنگ روستايي ومولفه هاي آن را با فرهنگ شهري زمينه ساز دوگانگي در ساختار قدرت ذكر مي كند.مولف فرهنگ افرادي كه پس از انقلاب اسلامي به مناصب رسيدند را در ارتباط با فرهنگ روستايي مي بيند و ويژگي هايي نظير خويشاوندگرايي ،سنت گرايي،فقدان نوآوري،جهان بيني بسته ، و فقدان آينده نگري را به روستا نسبت مي دهد و در مقابل ويژگي هايي نظير نوآوري ، توجه به شايستگي هاوجهان بيني باز را به شهر نسبت مي دهد.
نويسنده در تمام تحليل هاي خود مطالبي را مطرح كرده است كه به نوعي نظام سياسي حاكم را به اقتدارگرايي،غيردموكراتيك بودن،سلطه،سركوب و ... متهم مي كند .در برخي تحليل هاي خود نيز مستقيم وغيرمستقيم ويژگي هاي حكومت هاي قبل از انقلاب را تداوم يافته در نظام كنوني مي بينيد.
نويسنده با منفي بافي نسبت به جمهوري اسلامي ايران تلاش مي كند تا ضمن غير مردمي و خودكامه خواندن آن و بيان ريشه هاي تاريخي براي اين موضوع جريان اقتدار گرايي را به بعد از انقلاب هم تسري دهد .
« ... در ساختار سياسي براي اولين بار شاهد فروپاشي نظام شاهنشاهي و ظهور نظام جمهوري شديم . در يك دوره كوتاه حاكميت دولت موقت و لايه اي از روشنفكران را شاهديم ، اما اين دوره ي مديريت افول كرد و راه براي انقلابيون چپ رو هموار شد و راديكال ها قدرت را در دست گرفتند و در اين شرايط ساختار اقتدار گرا در قالبي جديد دنبال شد ... » (صفحه 151)
نويسنده در جايي ديگر مدعي مي شود :
« ... بر اين اساس مي توان اذعان كرد كه ساختار قدرت سياسي به ويژه پس از پيروزي انقلاب در ايران شديدا تحت تأثير فرهنگ روستايي قرار گرفت و حاكميت اين فرهنگ و تأثير آن بر ساختار قدرت سياسي موجد مسائل و مشكلات عديده اي در حوزه فرهنگ سياسي جامعه ما شد از جمله ، فقدان شايسته سالاري ، كاربرد وسيع و دائمي قوه قهريه ، تكوين شكاف و بي اعتمادي تاريخي به دولت ، بحران هاي ادواري و... » (صفحه 20 - 21)
در اين كتاب از نهادهاي قانوني مهمي چون شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت با عنوان غير دموكراتيك ياد مي شود .
انتشار اين اثر به علت نسبت دادن موارد منفي فراوان به جمهوري اسلامي ايران نظير خودكامگي ، استبداد ، عدم مردم سالاري و شايسته سالاري و نيز نگاه منفي به حكومت ديني به استناد بند شش و 9 قسمت ب ماده چهار مغاير ضوابط نشر تشخيص داده شد .
نگاهي گذرا به اين كتاب ها و مشاهده گستردگي ابتذال و الحاد درقفسه كتاب هاي چشمه و دوستانش ترديدي براي جهت گيري و برنامه ريزي اين قبيل انتشاراتي ها رابراي تخريب اعتقادات پاك مردم باقي نمي گذارد . جالب اينكه تعدادي از نويسندگان سكولار همسو با اين جريان در برابر لغو مجوز اين انتشاراتي امضا جمع كرده اند و در مظلوميت نشر چشمه داد سخن برداشته اند .
انتشاراتي ها از رد شدن كتاب هايشان توسط ارشاد به عنوان يك فرصت استفاده مي كنند و با گرفتن پز اپوزيسيون روشنفكرانه توپ را در زمين حكومت مي اندازند و آن را متهم به تك صدايي و استبداد مي كنند . در حالي كه بسياري از اين كتا بها به دلايل اخلاقي و اعتقادي مردود شده . كتاب هايي كه در صورت انتشار با واكنش ها و مخالفت هاي مردمي روبه رو مي شد .
بسياري از اين كتاب ها چنان پا را از دايره اخلاق و ادب بيرون گذاشته اند كه يقينا كند ذهن ترين افراد نيز مي دانند كه امكان عبور آنها از فيلتر نظارتي وزارت ارشاد وجود ندارد . اما با اين وجود نشر چشمه و ساير خرده پاهاي همسويش اين كتاب ها را روانه ارشاد مي كردند تا از حجم كتابهاي رد شده توسط ارشاد بتوانند در رسانه هاي خود به تبليغات عليه سيستم نظارتي يپردازند . گمان آنها اين بود كه مردود شدن تعداد زيادي از كتاب ها براي انتشاراتي هزينه اي نخواهد داشت و اين وزارت ارشاد است كه بايد در مقابل رسانه هاي آنها نسبت به تعداد بالاي كتاب هاي برگشت داده شده پاسخگو باشد .
البته در ميان كتاب هاي منتشر شده نيز كتاب هاي زيادي ديده مي شود كه قطعا با تساهل وزارت ارشاد امكان نشر يافته اند . به عنوان نمونه در يكي از رمان ها كه اتفاقا توسط يكي از اعضاء اصلي نشر چشمه نوشته شده پيرمردي مذهبي ترسيم شده است كه هنگام اذان صبح دخترش را سر مي برد . اين نويسنده كه در جريان فتنه مدتي هم بازداشت شده بود تلاش مي كند در اين بخش از رمان به خواننده تصويري تيره ،خشن و دهشتناك از مذهبي ها نشان دهد .
و يا در كتاب ديگري نيزيكي از نويسندگان به تجليل و تمجيد از برخي از اعضاي كانون نويسندگان و روشنفكراني كه يا توده اي بودند يا وابسته به دربار پهلوي مي پردازد .
جالب اين جاست كه اگر به سراغ كتاب هاي با ظاهر ديني رفته است يا به قصد نقد كردن دين بوده است يا اينكه كتاب هاي شبه ديني انتخاب شده كه به واسطه آن نظام جمهوري اسلامي مورد خدشه قرار گيرد . اما با وجود اين حجم گسترده از كتاب هايي كه مغاير با اصول اخلاقي و اعتقادي مردم اين سرزمين است بايد مسئولين نشر چشمه توضيح دهند كه ، دين اسلام و مذهب تشيع ، پيدايش و دستاوردهاي انقلاب اسلامي ، حماسه ها ورشادت هاي مردم طي دوران دفاع مقدس در توليدات نشر چشمه چه جايگاهي داشته است؟ چه تعداد از آثار اين انتشاراتي كه خود را تافته اي جدا بافته مي پندارد به مبارزات مردم ايران با استكبار جهاني پرداخته است ؟ نقد صهيونيزم به عنوان دشمن درجه يك مردم ايران در كدام كتاب اين انتشاراتي مورد توجه قرار گرفته است ؟
چشمه اي كه بنا داشت با آبياري درخت پوسيده روشنفكران سكولار بر شاخ و برگ خشكيده شان ابتذال و بي ديني بروياند خشك شد .
اما جاي آن دارد برخي از صاحبان عناوين و نيز انتشاراتي هاي هم پياله چشمه كه اغلب هم ساكن كريمخان هستند وكيل رعايا باشند و دست از دامن برج عاج نشيناني كه نسبتي با توده مردم ندارند بركشند .

 

کیهان 30 مهرماه 1391

روزي كه آقا جان آمد

 

آقاجان بالاخره آمد . همه رفته اند استقبالش . من خانه مانده ام و اين ويروس وامانده امانم را بريده است .
بچه تر كه بودم به بابا گفتم : چرا به بابايت نمي گويي بابا ؟!
گفت : آخه آقا باادبانه تره . قبل تر ها به بابا مي گفتند آقا و به بابا بزرگ ، آقاجان .
و من از آن به بعد گفتم آقاجان كه با ادبانه تر بود .
تلويزيون آقاجان را نشان مي داد . تمام شهر آمده بودند استقبال . دلم گرفت ، الان چه وقت مريض شدن بود ؟!
همه مي گفتند بابابزرگم زمان جنگ فرمانده بزرگي بوده . شهيد هم كه شده است جنازه اش برنگشته و بعد از آن بابا به آقا جان مي گفت آقا ! يعني همان بابا .
¤ ¤ ¤
از مدرسه كه آمدم خانه مان شلوغ بود چند نفر آمده بودند با بابا و مامان حرف مي زدند . بابا و مامان هم گريه مي كردند . چادر مادرم را گرفتم .
-چي شده مامان ؟ اينا كين ؟ چرا گريه مي كني ؟
-هيچي پسرم . مهمون مي خواد بياد خونمون .
-مهمون مگه گريه داره آخه ؟
هنوز مادر جواب نداده بود كه زنگ در به صدا درآمد . همه از جا بلند شدند و من از همه زودتر دويدم به سمت در حياط . در را كه باز كردم از تعجب خشكم زد . آقا جان بود . آمده بود خانه ما .
از آن روز به بعد هر وقت صداي زنگ در ميآيد خدا خدا مي كنم كه پشت در آقاجان باشد .


کیهان 29 مهرماه 1391

بهار در آخرين روزهاي زمستان


آن سال ها كه هنوز تنور جنگ داغ بود و حال و هواي جبهه و عطر باروت و رنگ خون به شهرهاي بزرگي همچون تهران هم مي رسيد، كسي فكرش را نمي كرد كه اين روزها، روزگاري تبديل خواهد شد به خاطره جمعي يك ملت.
آن روزها مستند روايت فتح كه به قلم، تصوير و زبان سيدمرتضي آويني نقل مي شد، پلي بود ميان جنگ و مردم. خيلي ها از پاي همان جعبه جادوي روايت فتح بار سفرشان را مي بستند و راه مي افتادند به غرب و جنوب و زنان و آن ديگراني كه ياراي جنگيدن نداشتند با همين مستند روايت فتح زلفشان را با پشتيباني از رزمندگان گره مي زدند. پس از آنكه آب جنگ از آسياب افتاد، روايت اين حماسه بزرگ ملي از زبان سيدمرتضي آويني ادامه داشت، تا آنگاه كه سيد شهيدان اهل قلم نيز رنگ خون به روح بلندش پاشيد.
بعداز روايت فتح به جرات مي توان گفت توليد آثار مستند جدي و حرفه اي در حوزه دفاع مقدس كم شد. آثار توليد شده تركيبي بود از فيلم هاي به جامانده از جنگ و چند مصاحبه كه در ميان تصاوير، مونتاژ مي شد. اين تكرار باعث شده بود مستندسازي جنگ از سكه بيفتد و چندان مورد توجه مخاطبان قرار نگيرد.
اما در «آخرين روزهاي زمستان» شكوفه هاي خلاقيت، صداقت و تجربه بر شاخه هاي درخت پژمرده مستند دفاع مقدس باز شد.
اين اثر كه بحق از آن به عنوان «پديده» در سينماي مستند ياد شده است توانست پس از سال ها مخاطبان آن روزهاي روايت فتح را پاي تلويزيون بنشاند البته اين بار نسل جديدي هم كه جنگ را درك نكرده اند همراه آنها هستند.
«آخرين روزهاي زمستان» مستند نمايشي است كه به زندگي شهيد حسن باقري (غلامحسين افشردي) از بدو تولد تا شهادت پرداخته است، اما نحوه پرداختن اين مستند با هر آنچه تا امروز ديده ايم تفاوت مي كند.
اين روزها كه سيل تجهيزات و انواع دوربين هاي ويديويي و ديجيتالي، بازار فيلمسازي را داغ كرده است و كار را براي اهالي اش آسان، سازندگان بي ادعاي اين مجموعه براي انتقال بهتر و قوي تر حال و هواي آن روزها، سراغ دوربين 16 ميليمتري رفته اند كه كار كردن با آن دشوارتر و سخت تر است. بخشي از اين مجموعه از تصاوير آرشيوي استفاده شده و برخي ديگر به طرز هنرمندانه اي بازسازي شده است. استفاده از دوربين 16 ميليمتري باعث شده مخاطب تفاوت ميان صحنه هاي بازسازي شده را با تصاوير آرشيوي احساس نكند و اين علاوه بر واقع نمايي و باورپذيري بيشتر، باعث يكدستي و يكنواختي اثر نيز شده است و تفاوت كيفيت تصاوير ، بيننده را از فضاي روايت خارج نمي كند.
در بازسازي صحنه هاي انقلاب و دفاع مقدس كوتاهي و سهل انگاري نشده و با دقت و ظرافت به جزئيات تصاوير پرداخته شده است. اين حساسيت در انتخاب بازيگران جايگزين، خصوصا در نقش شهيد حسن باقري جلوه خيره كننده اي دارد.
به دليل تطابق تصاوير آرشيوي و بازسازي شده از جهت كيفي، كات هاي پياپي از تصاوير آرشيوي به تصاوير بازسازي شده بي آنكه لطمه اي به كل اثر وارد كند، باعث واقعي تر جلوه كردن تصاوير بازسازي شده است.
استفاده از صداي شخصيت هاي اصلي و ميكس آن ها برروي تصاوير بازسازي شده نيز از ويژگي هاي بارز اين مستند به شمار مي آيد. چنان كه به شيوه اي معكوس براي بسياري از صداها ، تصوير توليد شده است.
چيدمان دراماتيك بيوگرافي نيز مخاطب را بيشتر همراه داستان مي كند و پرداخت داستاني به زندگي شهيد حسن باقري بدون وارد شدن در حواشي كم اهميت توانسته است باعث تمركز مخاطب بر رخدادهاي شاخص زندگي وي باشد.
مردم ايران از 1357 تا چند سال پس از آن را پرالتهاب و هيجان پشت سر گذاشتند. سال هايي كه با قيام مردم آغاز شد و با انقلاب و پس از آن هشت سال جنگ تحميلي فصل متفاوتي را درطول تاريخ كشورمان ايجاد كرد.
مقطعي پر از رويدادهاي زيبا و زشت و تلخ و شيرين كه بازخواني و شناخت آن در تحليل تاريخ معاصر اهميت ويژه اي دارد. آخرين روزهاي زمستان هم پاي معرفي شهيد باقري به اين رويدادها نيز توجه خاصي داشته است. معرفي جريان هاي سياسي آن دوره، آشنا كردن مخاطب با گروهك ها و برخي افراد موثر، يا حوادث مهم رخ داده در اين سال ها و... از نكات مهم و قابل تامل در اين مستند است.
آخرين روزهاي زمستان را سرآغاز خوبي براي شروع بهاري ديگر در عرصه فيلم هاي مستند انقلاب و دفاع مقدس مي توان ديد. محمدحسين مهدويان كارگردان جوان اين مجموعه نشان داد كه هم سينما را خوب مي شناسد و هم تاريخ انقلاب را و از همه مهم تر صداقت وي در روايت اين مستند چشمگير است.
اميد آن مي رود پس از اين نيز با همت مسئولين و تلاش سينماگران شاهد توليد چنين آثاري با رويكرد ارزش هاي اسلامي، انقلاب و دفاع مقدس باشيم.

کیهان 29 مهرماه 1391

لطفا، جشنواره فيلم كودك را تعطيل كنيد!


بيست و ششمين دوره جشنواره بين المللي فيلم كودك و نوجوان با هياهوي بسيار برگزار شد. جشنواره اي كه قرار است در توليد و عرضه آثار سينمايي مربوط به كودكان و نوجوانان فعاليت كند و ميدان را براي عرض اندام چنين آثاري در سينماي ايران بازنگه دارد. اما جشنواره، حالا با هر موضوعي كه باشد از تئاتر و سينما و كتاب تا هنرهاي تجسمي و سنتي و هكذا يا براي پر و بال دادن، بزرگ كردن و مورد توجه قراردادن آن موضوع برگزار مي شود و يا هدف از برپايي آن در ويترين قراردادن بخش هاي قابل توجه يك موضوع گسترده است. سوژه اي كه فربه و گسترده شده و به تحليل از آن جشنواره اي برپا مي شود.
اگر جشنواره با هدف اول برگزار شود و اتفاقا از آن جشنواره هاي دنباله دار هم باشد بايد منتظر باشيم تا پس از چند دوره موضوع جشنواره به شكوفايي نزديك شود و اگر جشنواره اي در قامت گزاره دوم برگزار شود، بايد ابتدا نشانه هاي بزرگي را در آن موضوع ببينيم و يقين پيدا كنيم كه موضوع يادشده به مرحله اي از رشد و بالندگي رسيده است و بستر مناسبي براي برگزاري يك جشنواره را دارد.
اما جشنواره كودك و نوجوان كه سابقه اي بيست و شش ساله دارد در كدام يك از اين دوگزاره مي گنجد؟!
اگر در زمان برگزاري اولين دوره جشنواره كودك هدف مجريان آن كمك به رشد و شكوفايي اين ژانر سينمايي بوده باشد. نبايد انتظار داشته باشيم كه پس از گذر از اين همه سال كه حتي نسلي در سينما عوض شده است اكنون دستاورد آغازين دوره هاي جشنواره كودك را بر شاخه هاي بالندگي آن دستچين كنيم.
اما سينماي كودك به كدام جايگاه قابل قبول حتي از نظر كودكان و نه منتقدان در سينماي ايران دست يافته است؟!
مجموعه اي كه طي دو سال اخير اين جشنواره را برپا كرده مدعي است ساخت فيلم كودكان نسبت به دو سال پيش افزايش حدود سه برابري داشته است. اين آمار براي اينكه مدير مربوط ستون آماري بيلان كاري اش را بالاتر بكشد كفايت مي كند. اما تكليف سينماي مظلوم كودك و نوجوان چه مي شود؟!
اينكه چرا بايد پيش از اين سالها فقط چهار يا پنج فيلم با موضوع كودك ساخته شده باشد هم از منظر رسانه اي جاي پرسش دارد و هم از منظر مديريتي جاي توبيخ دستگاه هاي ذيربط.
زماني در ديباچه كتاب هاي دبستان اين كلام از بنيانگذار انقلاب اسلامي نوشته شده بود: «اميد من به شما دبستاني هاست.»
آيا صرفا همين عبارت كوتاه و همه فهم كفايت نمي كند كه مديران سينمايي طي اين سال ها به شكلي جدي تر به موضوع سينماي كودك بپردازند؟! مگر نه اينكه سينما در روزگار ما تبديل به يك ابزار آموزشي و تربيتي بسيار قوي و كارآمد شده است؟! مگر نه اينكه كشورمان با تعداد زياد افراد زير 18 سال جزو كشورهاي جوان به حساب مي آيد؟!
مگر نه اينكه يكي از اهداف فيلم هاي سينمايي و شبكه هاي ماهواره اي تخريب ذهن كودكان و نوجوانان جامعه ماست؟!!
با اين احوال چرا از كنار اين گونه سينمايي و اين فرصت مطلوب با بي توجهي عبور كرده ايم و اكنون هم كه به گفته مديران فارابي رشدي صورت گرفته صرفا از حيث كمي بوده است. فيلم هاي ساخته شده اي كه برگزاركنندگان جشنواره به آن مي بالند اغلب از حيث ساختار و هم محتوا بسيار رنجورند و به اصطلاح سري سازي در آن ها مشهود است. و حتي برخي از فيلم ها كه اتفاقا توسط سابقه داران سينما ساخته شده است بيشتر به تجربه بلندپروازانه دانشجويي شباهت دارد.
چنان كه حتي در ارائه پيام نيز از لكنت زبان رنج مي برند.
حالا سراغ گزاره دوم برويم و فرض كنيم بيست وششمين جشنواره فيلم كودك در پاسداشت تلاش هاي عظيم و پرثمر دست اندركاران سينماي كودك از مديران تا سينماگران برگزار شده است.
كه بي هيچ توضيح و تسديعي اظهر من الشمس است كه هرگز چنين نبوده و نيست. پس هدف از برگزاري عريض و طويل چه مي تواند باشد؟ غير از هياهوي بسيار براي هيچ!
كاش دبير محترم جشنواره فيلم كودك و نوجوان جشنواره بيست وششم را تعطيل مي كرد و باتوجه به اينكه خود مديريت فارابي را برعهده دارد و فارابي هم عهده دار توليد فيلم است، هزينه ميلياردي آن را صرف توليد چند فيلم ارزشمند كودك و نوجوان مي نمود!
جشنواره اي كه براي كودكان ثمره اي جز عكس گرفتن در كنار ستاره هاي تلويزيوني و سينمايي ندارد و سينماگران هم تلخي خشك شدن سينماي كودك را همچون زاينده رود با طعم گز اصفهان شيرين مي كنند.
آيا در اين شرايط برگزاري اين جشنواره جز اتلاف بيت المال بهره ديگري دارد؟ سينماي كودك با جشنواره پا نمي گيرد كه اگر قرار بود چنين باشد پس از گذشت بيست وشش سال از برگزاري آن شاهد سينمايي فاخر و شكوهمند براي كودكان و نوجوانان بوديم.
پس لطفا جشنواره فيلم كودك و نوجوان را تعطيل كنيد.
 

کیهان 26 مهرماه 1391

روزنامه ديواري

 

- حسن ناصريان؟
- حاضر
- محمد جلالي
- حاضر
- مهدي شريفي
- حاضر
-رضا عابدي؟
-...
- رضا عابدي؟
- غايب آقا، نيومده امروز.
اين را من نگفتم، منوچهر گفت كه قدش از همه بلندتر بود و شده بود مبصر كلاس و من خوره افتاد به جانم كه چرا رضا نيامده؟!
امروز روز آخر تحويل روزنامه ديواري بود و بايد روزنامه را مي داديم به آقاي محمودي تا بفرستد براي مسابقه.
تا زنگ اول بخورد چشمم به در بود كه باز شودو رضا بيايد تو و بگويد:
آقا اجازه آقا، ديشب آن قدر صداي بمباران زياد بود كه آقا ما نتونستيم بخوابيم آقا، صبح خواب مونديم آقا.
اما نه در باز شد و نه رضا آمد تا زنگ تفريح خورد و بچه ها هجوم آوردند توي راهرو و حياط. رفتم اتاق آقاي محمودي، پارچه بزرگي را پهن كرده بود روي ميز خطاطي اش و داشت روي آن با قلم مو چيزي مي نوشت.
- آقا اجازه! سلام آقا!
برگشت و جوري نگاهم كرد كه انگار اولين بار است مرا مي بيند.
منتظر جواب سلام نماندم.
- آقا اجازه! عابدي امروز نيومده قرار بود مداد نقاشي هاشو بياره تا روزنامه ديواري و آماده كنيم.
باز زل زد به چشم هايم تا چشم هايش پر از اشك شد. تا آن وقت گريه مردها را نديده بودم غير از وقتي كه با پدرم به هيأت مي رفتم. نمي دانستم بايد چه كار كنم.
گفت: رضا امروز نمي آد... رضا نمي آد. ديشب صداي بمباران و شنيدي؟
گفتم: آقا اجازه بله آقا شنيديم آقا شيشه هاي خونمون نزديك بود بشكنه آقا!
پارچه اي را كه داشت رويش مي نوشت بلند كرديم نمي توانستم رويش را بخوانم. مي خواست ببريم تا در حياط نصب كند.
گفت: هر روز تو جبهه رزمنده ها شهيد مي شن. مثل آقاي محمدي كه شهيد شد.
آقاي محمدي معلم كلاس سوم الف بود. بعد امتحانات خرداد رفت جبهه و بعد يك روز چند تابلو نصب كردند روي ديوار مدرسه كه رويش نوشته بود: «معلم عزيزمان نادرمحمدي نوشيدن شربت شهادت بر تو گوارا باد!»
در حياط آقاي ناظم داشت پشت بلندگو حرف مي زد. آقاي محمودي هم رفته بود روي چهارپايه تا پارچه نوشته را بكوبد به ديوار.
صداي آقاي ناظم در حياط مي پيچيد:
بچه ها متأسفانه خبردار شديم يكي از همكلاس هاتون توي بمباران ديشب... كار آقاي محمودي تمام شده بود. حالا مي شد پارچه نوشته را خواند:
«رضا جان شهادتت مبارك!»
همزمان با جشن 22 بهمن اسم من و رضا عابدي را در صف خواندند كه جايزه بهترين روزنامه ديواري را بگيريم!
دلم براي رضا تنگ شده بود.


سخنان سید حسن نصرالله
لَبّیکَ یا حُسَین یَعنی أنَّکَ تَکونُ حاضِراً فی المَعرَکَه

(لبیک یا حسین یعنی اینکه در معرکه جنگ حاضر باشی)
وَلو کُنتَ وَحدَه

(هر چند تنها باشی)


وَلو تَرَکَکَ النّاس


(وهر چند مردم تو را رها کرده باشند)


وَاتَّهَمَکَ النّاس

(وتو را متهم کرده باشند)


وَخَذَلَکَ النّاس

(و تو را بی یاور گذاشته باشند)


لبّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تَکونَ أنتَ و مالُکَ
وَ أ هلُکَ وَ أولادُکَ فی هذه المَعرَکه

[لبیک یا حسین یعنی تو و
مالت و زن و فرزندانت در این معرکه جنگ باشید]



لَبَّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تَدفَعَ الاُمُّ بِوَلَدِها لِیُقاتل
(لبیک یا حسین یعنی مادر فرزندش را به میدان جنگ بفرستد)


فَإذا استُشهِدَ و احتُزَّ رأسُه

وَ اُلقیَ بِهِ إلی آُمِّهِ

[و هنگامی که فرزندش شهید شدو سرش بریده شد و به
سوی مادرش انداخته شد ]


وَضعتهُ فی حِجرِها

وَ مَسَحَت الدَّمَ و التُّرابَ عن وَجهِهِ
وَ قالَت لَهُ راضیَةً مُحتَسِبَةً
بَیَّضَ اللّهُ وَجهَکَ یا بُنَیَّ
کَما بیَّضتَ وَجهی عِندَ فاطِمَةَ الزَّهراءِ یَومَ القیامَه

[مادرش آنرا به خانه برده،خاک و خون را از آن پاک کرده
به او بگوید:از توراضی هستم
خداوند رو سفیدت کند همانطور که مرا برای روز
قیامت و نزد فاطمه زهرا  رو سفید کردی ]


هذا یَعنی لَبَّیکَ یا حُسَین

(این است معنای لبیک یا حسین)

حفظ دوست و پاداش آن

مدتی پیش خواستم این حدیث را اینجا کار کنم . نشد ... منصرف شدم !

حالا ...

شرح دو حدیث از حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در ابتدای جلسه درس خارج فقه ِ بیست و هفتم دی‌ماه 89 (دوازدهم صفر 1432).
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif
روایت اول: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعالی لَيَحْفَظُ مَنْ يَحْفَظُ صَدِيقَه»
روایت دوم: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا تُفَتِّشِ النَّاسَ فَتَبْقَى بِلَا صَدِيق»
شافی، صفحه‌ی 652
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif
دو روايت كوتاه:
فى الكافى، عن الصّادق (عليه‌السّلام)، قال: «انّ اللَّه تعالى ليحفظ من يحفظ صديقه»؛ [حضرت امام جعفر صادق علیه‌السّلام فرمودند:] خداى متعال حفظ ميكند آن كسى را كه رفيق خود را حفظ كند. [البته] مراد، حفظ جسمانى نيست فقط - حالا آن هم يكى از مصاديقش ممكن است باشد - يعنى آبروى او را حفظ كند، شخصيت او را حفظ كند، جهات او را حفظ كند [و] مراعات كند. خدا يك چنين كسى را حفظ ميكند. اين پيوندهاى برادرى و رفاقت و انس و اخوت، در اسلام اينقدر اهميت دارد. شما ملاحظه‌ى رفيقتان را ميكنيد، او را حفظ ميكنيد، خداى متعال در پاداش اين عمل، شما را حفظ ميكند. البته حفظ كردن رفيق معناش اين نيست كه انسان از گناه او، از خطاى او دفاع كند؛ كما اينكه در اين كارهاى حزبى و جناحى و خطى و اين چيزها معمول است كه اگر خطائى هم از كسى سر بزند، چون با آنها هم‌جبهه است، هم‌خط است، هم‌حزب است، هم‌گروه است، بايد بايستند پايش دفاع كنند؛ نه، اين مراد نيست؛ اين حفظ او نيست؛ اين در واقع مخذول كردن او، بدبخت كردن اوست و خود؛ بلكه مراد، حفظ آبروى مؤمنى است كه برادرى ايمانى با انسان دارد. جامع، برادرى ايمانى است. اين يك روايت.

يك روايت ديگر هم باز از كافى است، از امام صادق (عليه الصّلاة و السّلام)؛ ميفرمايد كه: «لا تفتّش النّاس فتبقى بلا صديق»؛ در كارهاى مردم ريز نشو، تفتيش نكن، جزئيات را دنبال نكن. دنبال پيدا كردن عيوب ريز و درشت افراد نباش. اگر اينجور باشد، بدون رفيق خواهى ماند. يعنى هر كسى بالاخره يك عيبى دارد ديگر. اگر بخواهى همين‌طور ريز بشوى، تفتيش كنى، دنبال كنى، كسى برايت باقى نميماند.

دين به شهدا حساسيت كار را افزايش مي دهد

گفت وگو با علي رام نورايي بازيگر سينما


علي رام نورايي بازيگر جوان، خوشنام و فعال سينماي ايران است. متولد 1356 است. مهندسي كامپيوتر خوانده و از سال 76 با گروه هاي تئاتر دانشجويي پايش به دنياي بازيگري باز شد.
بعد هم در سريال هايي چون «كمكم كن»، «عمليات 125»، «جابربن حيان» و فيلم هاي سينمايي «بازنده»، «نفوذي»، «گلوگاه شيطان» و «قلاده هاي طلا» بازي كرد. او بعد از بازي در فيلم «قلاده هاي طلا» هدف اهانت برخي از به اصطلاح سينماگران قرار گرفت، افرادي كه افشاگري فيلم مذكور درباره حوادث سال 88 به مذاقشان خوش نمي آيد. يك بار كمال تبريزي او را از سينما آزادي كه محل جمع آوري كمك هاي مردمي براي زلزله زده ها بود بيرون انداخت و بار ديگر نوچه هاي يك بازيگر زن او را هدف حمله و فحاشي قرار دادند. با اين حال او اما متواضعانه حاضر نشد پيرامون اين مسائل گفت وگو كند. به همين بهانه و به مناسبت هايي چون برگزاري جشنواره فيلم مقاومت، نمايش فيلم «گلوگاه شيطان» از تلويزيون و انتشار نسخه نمايش خانگي «قلاده هاي طلا» با نورايي گفت وگو كرديم.

- شما از بازيگراني هستيد كه در كارنامه خود بازي در فيلم هاي دفاع مقدسي زيادي را ثبت كرده ايد. چطور شد كه وارد اين فضا شديد؟
من فرزند يك ارتشي هستم. پدرم بازنشسته نيروي دريايي است و بزرگ شدن در خانواده اي نظامي كمي با خانواده هاي عادي فرق مي كند. به واسطه شغل پدرم شايد كمي بيشتر از ديگر بچه هاي هم سن و سال خودم جنگ را لمس كردم و اين موضوع برايم يك دغدغه بود. وقتي هم كه وارد اين حرفه شدم به سينماي اكشن خيلي بيشتر علاقه مند بودم. با وجود اينكه اين نوع سينما در ايران خيلي ضعيف بوده و هست اما خيلي دوست داشتم اين فضا را تجربه كنم. به همين دلائل هم وقتي پيشنهاد بازي در فيلم دفاع مقدسي شد پذيرفتم و الان با لطف خدا هفت، هشت كار در اين زمينه در پرونده ام هست و آخرين كارم «گلوگاه شيطان» است.
- از گلوگاه شيطان بگوييد؟
فيلمنامه خيلي خوبي دارد. براي اولين بار به موضوع خاصي پرداخته شده كه در سينماي ايران سابقه نداشته است و آن هم وجود يك كوسه به عنوان نقش اصلي در كار است. اما موضوعي كه بايد بگويم اين است كه در تمام كارهاي دفاع مقدسي كه حضور داشتم كمبود امكانات و عدم حمايت هاي لازم آن طور كه شايسته اين ژانر سينماست ملموس بوده و روي خروجي كار تاثير مستقيم داشته است. اين ها دل آدم را به درد مي آورد. من به همراه امين زندگاني و عليرضا كمالي وقتي فيلمنامه «گلوگاه شيطان» را خوانديم با يك انرژي مضاعف دست به دست هم داديم تا بهترين كار خود را ارائه دهيم. ولي شرايط كار و كمبودها ما را دلزده مي كرد. اداي دين كردن كلمه بزرگي است اما در پس زمينه ذهنيمان اين بود كه با اين كارها مي توانيم نسبت به آن آدم ها كه رفتند جنگيدند و همه چيزشان را گذاشتند و شهيد شدند اداي دين كوچكي كنيم. ولي شرايط سخت گاهي ما را در يك تنگنا مي گذاشت كه مي ترسيديم كار به خوبي انجام نشود و دين بيشتري به گردنمان بيفتد و مديون رزمندگان و شهدا شويم. به خاطر همين هم خيلي ها مي ترسند كه وارد اين فضا شوند. كمبود امكانات، عدم حمايت، نبود تبليغات و نداشتن زمان مناسب براي اكران باعث مي شود سينماگران كمي از اين حيطه فاصله بگيرند. غربي ها بابت تهاجماتشان و استعمار كردن كشورهاي ديگر از سينما استفاده مي كنند و قهرمان سازي مي كنند، اما ما براي دفاع مقدسمان نتوانسته ايم كار فاخري انجام دهيم .
- اين كم كاري بيشتر از جانب مديران فرهنگي است يا از طرف خود سينماگران؟
اگر تهيه كننده بخواهد 10 تا تانك در صحنه اي داشته باشد نمي تواند از كوچه و خيابان تهيه كند. اين را بايد ارگان هايي مثل ارتش و سپاه و مسئوليني كه دستشان باز است حمايت كنند. هنرمندان دوست دارند كارشان را به بهترين شكل انجام دهند، اما عدم وجود امكانات باعث تضعيف كار هنرمند مي شود. مثلا مي گويند حالا كه نمي توانيم پنجاه تانك در صحنه بچينيم، يك تانك منهدم شده را مي گذاريم و دوباره منهدمش مي كنيم! اين طور مي شود كه كارهايمان افت كيفيت پيدا مي كنند.
- به نظر شما آثار اخيري كه در حوزه دفاع مقدس توليد شده چطور بوده است؟ آيا اتفاق جديدي افتاده است؟
فكر مي كنم از لحاظ ساختاري كارهاي خوبي انجام شده است، اما همان طور كه گفتم، كمبودها همچنان معضل است. به صرف داشتن مجموعه اي به نام شهرك دفاع مقدس، چند تا گوني و چند كلاشينكف كه اغلب خراب هستند نمي توان فيلم در خوري براي دفاع مقدس ساخت. الان سينماي دفاع مقدس نسبت به دهه هاي 60 و 70 فرق كرده است. نگاه به دفاع مقدس عوض شده است و اين خيلي خوب است، اما بايد يك حمايت گسترده از اين سينماگران صورت بگيرد. اگر مي خواهيم اين سينما را نگه داريم و صادر كنيم بايد تلاش بيشتري انجام شود. دفاع مقدس پتانسيل هاي خوبي دارد و از هر روز آن مي توان فيلم فاخري ساخت و فقط كمبود امكانات و نبود حمايت هاي لازم است كه ترمزي براي كار هستند.
تفاوت بازي در فيلم هاي دفاع مقدسي و فيلم هاي شهري چه چيزهايي است؟
به هرحال كار جنگي يك فضاي ديگري دارد و سختي هاي كار در بازي تاثير مي گذارد. الان كار دفاع مقدس يك جور كار تاريخي هم هست و بايد وارد آن فضا بشويم. برخي از رفتارها و ادبياتمان با آن موقع فرق كرده است، بايد تحقيق انجام دهيم و با آدم هايي كه در جنگ بودند صحبت كنيم تا به آن فضا نزديك شويم. ممكن است بازيگر سر يك فيلم آپارتماني خيلي انگيزه نداشته باشد، اما اغلب در فيلم هاي دفاع مقدسي با اعتقاد حاضر مي شود و احساس مسئوليت سنگيني دارد. انگار روي لبه تيغ حركت مي كند. شعار نمي دهم، حقيقت اين است كه نمي شود از كنار كارهايي كه آن بزرگواران كردند به راحتي عبور كرد. نمي توان به سادگي از كنار آن از خودگذشتگي ها رد شد. اين طور نيست كه بگوييم اين شغل ماست و بابت آن دستمزد مي گيريم. من جور ديگري به اين موضوع نگاه مي كنم. اين دين هست كه باعث مي شود با وسواس و حساسيت بيشتري كار كنيم.
- موافقيد كمي درباره «قلاده هاي طلا» كه خيلي هم سر و صدا كرد حرف بزنيم؟
بله حتما، با كمال ميل. «قلاده هاي طلا» مهم ترين كار من است و به آن افتخار مي كنم.
- چطور شد كه در اين فيلم بازي كرديد؟
آقاي طالبي درباره اين كار با من صحبت كرد و گفت كه موضوع آن حوادث انتخابات سال 88 و فتنه است. درباره جزئيات هم زياد توضيح نداد، چون حساسيت روي آن زياد بود و حتي زمان پيش توليد هم جنجال هاي زيادي به راه انداخت. برخي تبليغات منفي مي كردند، طوري كه بعضي بازيگران با عوامل فيلم با وجودي كه قرارداد همكاري بسته بودند اما به قدري تحت فشار قرار گرفتند كه نهايتا از ادامه كار منصرف شدند. فيلم ديگري هم پيش از اين با اين موضوع ساخته شده بود كه آن هم خيلي جنجال برانگيز شده بود و جو بدي را در ميان همكاران سينماگر غالب كرده بود. عده اي جبهه گيري هاي عجيب و غريب سياسي داشتند و آن را در فضاي هنر هم گسترش مي دادند. سينما با سياست فرق مي كند، ما مي توانيم فيلم سياسي بسازيم، اما روابط بين ما نبايد سياست زده باشد و نبايد روابط آلوده شود. خلاصه با آقاي طالبي صحبت كردم و ايشان گفت اين نقش از روز اول به تو چسبيده است. به هرحال پذيرفتم و بعد بيشتر به موضوع نزديك شدم و وقتي مطالب جديدي را از جريان فتنه دريافتم انرژي و اعتقاد من براي كار خيلي بيشتر شد.
- چه كساني جوسازي مي كردند و نمي خواستند اين كار انجام شود؟
ترجيح مي دهم سكوت كنم، البته كاملا مشخص است. اما آنهايي كه تحريم كردند مطمئنم يواشكي رفتند فيلم را از سركوچه خريدند و ديدند و خيلي چيز ها را فهميده اند. بهتر است سرعقل بيايند، لجبازي نكنند و حرف حق را بپذيرند.
- بازتاب فيلم را چطور ارزيابي كرديد؟
ما يك استرس زيادي موقع اكران در جشنواره داشتيم. سراينكه به موقع مي رسد يا نه. آن حمله هاي فضاي مجازي به اين فيلم و انواع حركت هاي مذبوحانه اي كه مي خواستند اين فيلم را زمين بزنند هم مزيد بر علت شد. اما خدا را شكر فيلم با استقبال خوبي مواجه شد و بازتاب هاي خوبي پيدا كرد. بعد از اكران هم مردم هرگز واكنش بدي به من نشان ندادند. سه و نيم ميليارد تومان هم فروخت و بازخورد خوبي داشت. من هيچ بي حرمتي و بي ادبي از مردم نديدم و افتخار مي كنم كه در چنين پروژه اي حضور داشتم، اما خوب يك سري از همكاران از ساخته شده اين فيلم حالشان بد است.
- درباره اين برخوردهايي كه چند وقت اخير از طرف برخي سينماگران با شما صورت گرفت صحبت كنيد.
اجازه بديد چيزي در اين باره نگويم. هميشه از حاشيه فرار كردم. ترجيح مي دهم راجع به اين مسائل حرف نزنم تا به مرور زمان دوستان حالشان بهتر شود و درباره ديگران قضاوت نكنند. قرار نيست همه آدم ها عقايدشان مثل هم باشد. بايد با تعامل همديگر در خدمت مردم و كشور عزيزمان باشيم.
- با اتفاقي كه براي شما افتاد مي توانستيد شكايت كنيد، با رسانه ها مصاحبه كنيد و به نفع خودتان بهره برداري نماييد و خودتان را مطرح كنيد و انتقام بگيريد، اما شما بيشتر سكوت كرديد. اين سكوت دليل خاصي دارد؟
من در رابطه با كار «قلاده هاي طلا» خواسته قلبي ام اين بود كه يك قدم كوچكي براي تقويت آشتي ملي بردارم. خيلي كوچك تر از اين حرفها هستم ولي دلم به درد مي آيد از اينكه مي بينم بعضي ها به جاي اينكه در مقابل دشمنان خارجي و در مقابل كساني كه دارند به سر و صورتمان چنگ مي زنند متحد شوند، اوضاع را بحراني مي كنند. خواستم حركت كوچكي بكنم براي آشتي دادن اين افراد با مردم. احساس كردم اگر بخواهم اين موضوع را رسانه اي بكنم با وجود اينكه خيلي درد مي كشيدم و خيلي به من سخت مي گذشت اوضاع بدتر مي شد. تصميم گرفتم حرفي نزنم تا اين دو دستگي كه برخي به آن دامن مي زنند بيشتر نشود. اين خوب نيست و سم سينماي امروز ماست. فقط اميدواريم با محبت بيشتري بتوانيم يكديگر را درك و تحمل كنيم و در كنار هم براي ساختن مملكت و خدمت به مردم عزيزمان متحد شويم.
- با تشكر از فرصت اين گفت و گو.
من هم از شما ممنون هستم.

کیهان 15 مهر 1391

گفتگو با تيري ميسان نويسنده و روزنامه نگار فرانسوي در تبعيد


 11سپتامبر يك كودتاي بزرگ نظامي بود!


او يك فرانسوي است. اما نمي تواند در كشور خود زندگي كند. موساد و سرويس جاسوسي فرانسه در پي قتل او هستند. جرم ميسان اين است كه به عنوان يك نويسنده و روزنامه نگار فعال و مشهور، تلاش دارد ابعاد توطئه صهيونيستي 11سپتامبر را افشا كند!
شهريور سال جاري، وقتي جشنواره فيلم افق نو در تهران برگزار مي شد با ميسان در محل هتل ارم گفت وگو كرديم. ميسان هم اينك با چندين روزنامه در كشورهايي مثل مكزيك، ونزوئلا، سوريه، روسيه و... همكاري دارد. او به طور خاصي به روزنامه كيهان علاقه مند است.
شما بر رمزگشايي از حادثه 11 سپتامبر اصرار داريد. چرا؟
بعد از ماجراي 11سپتامبر اين احساس در من ايجاد شد كه آنچه به صورت رسمي به ما توضيح داده شد از صداقت لازم برخوردار نيست. من قبلا هم در زمينه روش هاي مختلف كه سرويس هاي جاسوسي در پيش مي گيرند تا حملات تروريستي را براي منافع خودشان تحريف كنند، كاركرده بودم. اين ايده كه يك دوست يا بخشي از يك دولت اين عمليات تروريستي را عليه خودش انجام داده براي ما آشنا بود. اما ابعاد اين حادثه آن قدر وسيع و گسترده بود كه بايد خيلي محتاطانه برخورد مي كردم. من در مرحله اول تلاش كردم از حوادث پيش آمده يك وقايع نگاري دقيقه به دقيقه تهيه كنم. من از روشي استفاده كردم كه جامعه شناسان وقتي مي خواهند درباره يك واقعه تحقيق كنند از آن بهره مي برند. از اين رو بيانيه ها و شواهد موجود درباره 11، 12 و 13 سپتامبر را جمع آوري كردم. شواهد مربوط به 48 ساعت اول را جدا كردم. چون وقتي حادثه اي رخ مي دهد احساسات تندتر و شديدتر است و خيلي سريع تفسير صورت مي گيرد و همه تحت تاثير قرار مي گيرند، آن هم به دليل فشار گروه هاي اجتماعي.
اگر دقت كنيد تمام اين شواهد تعجب آور است. چون در چند ساعت اوليه همه چيز گفته مي شود. در برنامه هاي تلويزيوني كساني هستند كه مي گويند: من ديدم كه هواپيماها آمدند و به برج ها برخورد كردند. اما اگر در عكسها دقت كنيد اين هواپيماها پنجره نداشتند. پس اين هواپيماها براي خطوط مسافربري نيستند. افراد ديگري هستند كه مي گفتند: اصلا هواپيمايي نديديم كه به پنتاگون برخورد كند، بلكه آنها موشك ديده اند. در واقع شواهد در ساعات اوليه به اصل حقيقت وفادارتر است در حالي كه باگذشت زمان شواهد تغيير مي كنند. مرحله بعدي اين بود كه تلاش كردم تمام اتفاقاتي را بشناسم كه واكنش ها براساس آن در جامعه صورت گرفت. به عنوان مثال اينكه شما در برج مراقبت اظهار مي كنيد كه يك هواپيما از مسير خود خارج شده است. از آن مي خواهيد كه مسيرش را اصلاح كند. او را راهنمايي مي كنيد. يك دفترچه هست كه تمام اين ها را به شما توضيح مي دهد. طبق آن بايد تماس بگيريد با افراد و مراكز لازم مثل نظاميان حتي اگر نياز باشد آنها بايد چند هواپيماي جنگي بفرستند تا اين هواپيما را در ميان خودشان كنترل و هدايت كنند و نگذارند از مسير خودش خارج شود. تمام اين روش ها عادي و علني است. اما پرسش من اين بود: ژنرالي كه بايد به اين هواپيما اجازه پرواز دهد، چه كسي بود؟ در مصاحبه ها و برنامه هاي مختلف ديده ايم حركت هواپيما بدون نظارت مسئول مربوط امكان پذير نيست. پس كسي كه در برج مراقبت بوده طبق قوانين رسمي عمل نكرده است. اين كه يك ژنرال كنترل را به دست مي گيرد قطعاً مي داند كه از پيش برنامه اي طراحي شده پس اگر موفق شد يك مدال به او داده مي شد و اگر شكست مي خورد، هدف سرزنش قرار مي گرفت.
¤ مسئوليت ها از پيش مشخص شده بود و تمام كساني كه از اين وضعيت آگاه بودند مي دانستند كه چه عواقبي دارد. شايد بتوانيم فرض كنيم برج مراقبت در كنترل يك هواپيما اشتباه كرد، چرا دومين و سومين اشتباه رخ داد؟
در بخشهاي زيادي مي توانيم درباره روايت رسمي اش شك و ترديد داشته باشيم. همان طور كه گفتم وقتي كه در يك وضعيت مصيبت بار هستيم وقايع را آن طور كه هستند نمي بينيم. به عنوان مثال من يك سري از صفحات را از خبرگزاري فرانسه انتخاب كردم كه درباره رخدادهاي 11 سپتامبر و پنتاگون بود. من دقيقه به دقيقه اين اخبار را بررسي كردم. متوجه شدم تناقضات زيادي وجود دارد. مثلا اينكه هيچ كسي هواپيمايي را كه به پنتاگون برخورد كرده، نديده است. من به اين نتيجه رسيدم كه اين كار يك كودتا به شكل كاملا كلاسيك بود؛ كودتايي كه بخش بزرگي در حوزه نظامي آن را تنظيم كرد.
رخداد بسيار مهم در 11 سپتامبر اين است كه هيچ وقت آن طور كه بايد و شايد درباره آن صحبت نشده است. نكته مهم ديگر اينكه براي اولين بار در تاريخ ايالات متحده آمريكا طرح «تداوم دولت» عملي شد. در زمان جنگ هسته اي با اتحاد جماهير شوروي قانوني تصويب شد كه طبق آن اگر دولت ايالات متحده آمريكا كاملا توسط يك بمب هسته اي نابود شد بايد حكومت نظامي جايگزين دولت شود. در ساعت ده و 30 دقيقه صبح 11 سپتامبر، طرح تداوم دولت مطرح شد. يعني دولت، قدرت غيرنظامي را به قدرت نظامي تبديل كرد. قانوني كه قبلا هرگز در ايالات متحده به مرحله اجرا نرسيده بود. حين اجراي اين قانون، دولت نظامي گروه هايي را فرستاد تا تمام اعضاي كابينه بوش و تمام اعضاي كنگره را پيدا كنند. افراد نظامي آمدند و در محل كار و يا در خانه شان همه آن ها را كه مجموعاً چند هزار نفر بودند جمع كردند و بردند در يك شهر زيرزميني در 40 كيلومتري واشنگتن و به آنها اعلام مي شود كه آمريكا مورد حمله قرار گرفته و همه شما در خطر هستيد و بايد براي امنيت بيشتر در يك مكان مخفي با ما باشيد. اين يك كودتاي نظامي بود.
براساس قانوني كه به آن اشاره كردم فقط در صورتي كه تمام اعضاي دولت كشته شوند نظاميان حق دارند جايگزين دولت غيرنظامي شوند. اما در ماجراي 11 سپتامبر رئيس جمهور و هيچ يك از اعضاي كابينه كشته نشده بودند. اينجا مشخص مي شود كه واقعيت يك كودتا بوده است.
و اما افرادي كه در اين برج ها كشته شدند! مي بينيم كه از رهبران شركت هاي بزرگ و معتبري كه دفتركارشان در برج ها بود و اكثرشان هم چند مليتي هستند، حتي يك نفر هم در 11 سپتامبر در محل كارش حاضر نبود. آنها توسط يك تاجر ميلياردر براي يك صبحانه كه جنبه خيريه داشت دعوت شده بودند به «نبراسكا» و از نيويورك خيلي دور بودند. افراد مجبور بودند شب 10 سپتامبر را آنجا بمانند تا بتوانند صبحانه را 11 سپتامبر آنجا بخورند. مراسم صبحانه در يك هتل بزرگ برگزار نشد. بلكه با كمال تعجب در پايگاه نظامي «اوفوت» اين تاجران و مديران برج هاي دوقلو گردهم جمع شدند. يكي از ويژگي هاي رهبران آمريكايي اين است كه وانمود مي كنند كه بخشنده هستند به همين خاطر با پول هاي بسياري كه در اختيار دارند كارهاي به ظاهر خيريه مي كنند.
آن روز يك مانور نظامي بزرگ براي نيروي هوايي آمريكا بود. شبيه سازي كردند كه اگر هواپيماهاي جنگند و روسيه با بمب هاي هسته اي از طريق كانادا به ايالات متحده حمله كنند نيروي هوايي آمريكا چه واكنشي بايد نشان دهد. تقريبا تمام هواپيماهاي جنگنده در هوا بودند. سيستمهاي ماهواره اي هم فعال شده بودند. هدف آنها دفاع از كشور نبود، بلكه هدف ساماندهي يك كودتا بود كه موفق هم عمل كردند، طوري كه همه مأموران ارشد ارتقا گرفتند.
¤ درباره حضور صهيونيست ها و يا عدم حضورشان در برج هاي دوقلو در روز 11 سپتامبر توضيح دهيد؟
- در يكي از برج هاي مركز تجارت جهاني، شعبه يك شركت اسرائيلي بود كه در حوزه مخابرات با اهداف نظامي فعاليت مي كرد. اين شركت 20 ساعت قبل از انفجار، پيامك هايي را به كاركنانش ارسال مي كند و از آنها مي خواهد به محل كارشان مراجعه نكنند. اين شركت كه براي ارتش اسرائيل كار مي كرد، پيش از بروز حوادث از آنها اطلاع داشت. اما چون شركت اسرائيلي بود سرانجام علني نشد كه مسئولين شركت چطور از انفجار در برج هاي دوقلو خبر داشتند.
مسئله ديگر اينكه رئيس جمهور ايالات متحده ساعت 30/20 از تلويزيون به صورت زنده سخنراني مي كند و درباره رخداد و واكنش ايالات متحده توضيح مي دهد. اما قبل از اينكه بوش سخنراني كند، CNN مصاحبه اي را با رهبر يك كشور خارجي پخش كرد. يعني قبل از اينكه رياست جمهوري ايالات متحده آمريكا درباره اين موضوع حرف بزند او تفسير خودش را در مورد اين رخداد ارائه مي دهد. اين در عرف ديپلماتيك مؤدبانه نيست. اين فرد كسي نبود جز آريل شارون. او نسبت به اين رخداد ابراز تأسف مي كند و مي گويد: احساس مردم آمريكا را درك مي كند چون اسرائيلي ها هم از تروريسم رنج مي برند و اسرائيل هميشه كنار ايالات متحده خواهد بود تا اين جنگ عليه تروريسم را ادامه دهد. شارون اولين كسي است كه حتي قبل از رئيس جمهور آمريكا اظهار نظر مي كند و به موضوع تروريسم مي پردازد.
¤ گويا كاندوليزا رايس تلاش مي كرد كه شما را تطميع كند. چرا در پي اين موضوع بودند؟
ابتدا بگويم كه وقتي من مسير افشاگري را پيش گرفتم، در فرانسه يك انفجار رسانه اي ايجاد شد. در اينترنت به صورت مقاله منتشر شد. بعد يك كتاب چاپ كردم اين كتاب در چندين راديو و تلويزيون معرفي شد. 20 هزار نسخه چاپ شد. مطمئن نبودم همه نسخه ها فروخته شود. اما ظرف كمتر از يك هفته همه كتاب ها فروخته شد. همه مردم تعجب مي كردند.
¤ موضع گيري شما چه مدت پس از 11 سپتامبر بود؟
شش ماه بعد. زماني كه موضوع 11 سپتامبر ابعاد وحشتناكي به خودش گرفت. روزنامه لوموند كه با نفوذترين روزنامه در فرانسه است يك صفحه كامل اختصاص داد به تخريب كتاب من و سردبيرتوضيح داد كه من يك فرد يهودستيز خطرناك هستم كه 11 سپتامبر را انكار مي كنم! از آن روز تمام مطبوعات فرانسه بدون استثنا به من فحش مي دادند؛ حتي آنهايي كه يك هفته قبل از من تمجيد مي كردند.
¤يعني 11 سپتامبر تبديل شد به يك هولوكاست ديگر!؟
بله دقيقا. آنها مي گفتند چطور به خودتان اجازه مي دهيد كه آمريكائيها را به عنوان جنايتكار معرفي كنيد. من در فرانسه يك فرد سياسي و يك روزنامه نگار مشهور بودم. اما از همه جا طرد شدم چون ديگر حق نداشتم و نمي توانستم از طريق رسانه ها حرف بزنم. نااميد نشدم و شروع كردم به سفر كردن و افشاگري. كتاب من به 28 زبان دنيا منتشر شد. اين براي آمريكا به يك مسئله تبديل شد. در وهله اول سخنگوي وزارت دفاع ايالات متحده در يك كنفرانس مطبوعاتي به روزنامه نگاران گفت: اگر يكي از روزنامه ها يا شبكه هاي تلويزيوني حتي يك نقل قول از آثار تري ميسان انجام دهد كه پر از توهين به كشته شدگان 11 سپتامبر است، آن روزنامه يا تلويزيون از لحاظ مالي حمايت نمي شود و بايكوت مي گردد. خانم رايس نيز گفت: هر نوع دروغ پراكني عليه ايالات متحده محكوم است و تري ميسان منشأ و منبع اصلي دروغ پراكني است. چند سال بعد از 11 سپتامبر در لابي يك هتل در پاريس با يك نويسنده مصاحبه مي كردم. يك پيرمردي آمد و خودش را وكيل بين المللي معرفي كرد. چهره اش برايم آشنا بود. او گفت كه وكيل ريچارد نيكسون بوده است و با سازمان سيا هم كار كرده است و در چند كشور آفريقايي و آمريكايي هم وزير بوده است. بالاخره او را به خاطر آوردم او يك سركوب گر حركت هاي مردمي در آفريقاي مركزي بود و من در جواني در راهپيمايي هايي بر عليه او شركت كرده بودم. او گفت: من براي شوراي امنيت ملي ايالات متحده كار مي كنم و الان از طرف خانم كاندوليزا رايس آمده ام. ما مي خواهيم تو مقامي متناسب با شأن و جايگاه واقعي خودت داشته باشي. سطح شما بسيار بالاتر از اين ژنرالهاي فرانسوي است كه با آنها رفت و آمد مي كني اينها شايد در ماه هشت هزار يورو درآمد داشته باشند اما ما موقعيتي خيلي بهتر براي شما فراهم مي كنيم. او با روحيه خاص خودش صحبت مي كرد. واقعا نگاه خشك و ترسناك داشت. من به او گفتم براي پاسخ گويي به شما نياز به زمان دارم. بعد از آن رفتم سراغ دوستان رده بالاي نظامي خود و گفتم كه فرستاده رايس به ملاقات من آمد و مرا تهديد كرد.
دوستان نظامي چند سال از من حمايت كردند. موساد از ايالات متحده درخواست كرده بود من را بكشند اما سرويس هاي فرانسه باخبر شدند. ژاك شيراك در يك گفت وگوي تلفني به شارون گفته بود: اگر اتفاقي براي آقاي ميسان بيفتد ما اين را به عنوان يك رفتار خصمانه تلقي خواهيم كرد. شارون پاسخ داده بود: شما در كشور خودتان سرور هستيد اما در خارج از فرانسه نمي توانيد اعمال نظر كنيد. شيراك مي گويد: من فقط در مورد فرانسه حرف نمي زنم بلكه منظورم كل اتحاديه اروپاست و شارون پاسخ مي دهد: به اين فرد هدف حمايتتان بگوييد از اتحاديه اروپا خارج نشود.
¤ چطور شد كه نتوانستيد در فرانسه بمانيد مجبور به ترك آن شديد؟
زماني كه نيكلا ساركوزي سركار آمد مذاكراتي ميان او و ايالات متحده در كشور آمريكا صورت گرفت. همان دوستاني كه در ستاد ارتش از من حمايت مي كردند من را دعوت كردند و گفتند: آمريكا به ساركوزي گفته است كه تو تهديدي براي امنيت ملي آمريكا هستي و بايد كشته شوي و كشور فرانسه به عنوان يك متحد موظف است در اين زمينه همكاري كند.
دوستانم از من خواستند سريع تر فرانسه را ترك كنم. من هم بلافاصله به سوريه رفتم و پناهنده شدم. از آنجا مدتي هم به روسيه، ونزوئلا و لبنان رفتم.
¤ چرا حاضر شديد اين همه سختي را تحمل كنيد و خودتان را به خطر بيندازيد؟
¤ انتخاب من حقيقت بود! تلاش كردم توضيح بدهم مي توان جلوي زنجيره خشونت آميز را گرفت. اين درحالي است كه من از پيش درباره عواقب فعاليت هايم فكر نكردم. به هر حال من به اين كار ادامه خواهم داد و هرگز هم از خودم درباره عواقبش سؤال نمي كنم. به تدريج فهميدم توانايي مقابله با اين وضعيت را دارم. امام خميني(ره) گفتند: «جنگ دانشگاه است!» مطمئنا اين طور است. با مبارزه است كه آدم بزرگ مي شود. اگر از يك سرباز بخواهيم به جنگ برود و سرباز فكر كند، كشته خواهد شد.
¤ در چه زمينه هايي غير از
11 سپتامبر با نظام سلطه مبارزه مي كنيد؟ چه موضوعاتي از سياست هاي ايالات متحده را چالش برانگيز مي دانيد؟
من روي موضوع انقلاب هاي رنگي و مخملي زياد كار كردم. در كشورهاي مختلف بودم تا از نزديك شاهدش باشم. سعي كردم در زمينه تعريف واقعيت احزاب سياسي توسط ايالات متحده در دنيا مطالعه كنم. من يك مطالبي دارم خاص آقاي شريعتمداري چون ايشان تحليل هاي عميق دارند نه اينكه در جهت منافع خودشان مسائل را تحليل كنند. در مورد موضوع ليبي خيلي زياد و دقيق انتقاد كردم از معمر قذافي، او در طول دوران حكومتش حتي توافق هاي زيادي با اسرائيل انجام داده بود. همزمان چند بازي را انجام مي داد. اما وقتي به ليبي حمله شد من بدون ترديد وارد عمل شدم و در حد توانم تلاش كردم موضع گيري كنم. رفتم ليبي و در آنجا كارهاي سخت روزنامه نگاري انجام دادم كه تأثير قابل توجهي در فرانسه داشت همچنين تصميم گرفتم توصيه هايي بكنم به ليبي در مورد استراتژي هايي كه در حوزه ديپلماسي و سياسي بايد اتخاذ مي كرد. آنها چون به من شك داشتند تصميم گرفتند مرا به عنوان مخالف سياسي دستگير كنند اما سيف الاسلام آمد و يك سري مسئوليت ها را در دولت خودش به من سپرد و من تلاش كردم يك سري كارهاي خوب انجام دهم اما اصلاً تصور نمي كردم ليبي به اين وضعيت بيفتد.
افراد بومي و بيابانگرد در يك وضعيت بسيار بد، به ويژه در حوزه آموزش و تعليم و تربيت قرار گرفته بودند. افراد واجد شرايط و تحصيلكرده كه بتوانند واقعاً مؤثر كار كنند خيلي كم بود. من توصيه كردم كه ليبي با ايران وارد بحث و گفت وگو شود. آنها هم تلاش كردند كه يك هيئت به ايران بفرستند. مسئله اين است كه هيچ كس دوست نداشت به قذافي كمك كند درحالي كه او كسي بود كه متحد و طرفدار همه دنيا بود اما همه دنيا به او خيانت كردند. درست است كه يك شخصيت دمدمي بود اما اين دليل نمي شود كه او را بهانه قرار دهند و مردمش را قتل عام كنند. اگر جلوي اين حملات در ليبي گرفته مي شد من مطمئنم كه اين وضعيت براي سوريه پيش نمي آمد.
¤ شما با آقاي حسين شريعتمداري هم ديدار و گفت و گو داشته ايد نظرتان درمورد ايشان و روزنامه كيهان چيست؟
- ايشان شخصيتي هستند كه به طرز تعجب آوري دقيق و آگاه از مسائل هستند و توان و قدرت تحليل دارند. كمتر كسي را با اين قدرت درك و تجزيه تحليل مي شناسم . با افراد هوشمند و استراتژيست بسياري برخورد داشتم اما آقاي شريعتمداري اين توانايي را دارد كه تمام خواسته هاي فردي خودش را كنار بگذارد و با يك ديد واقعاً عالي به عمق و كنه مطالب دست پيدا كند كه ديگران اين توانايي را ندارند. اگر بخواهم ايشان را با كسي مقايسه كنم فكر مي كنم تنها كسي كه در اين سطح فكر و توانمندي به نظر مي رسد آقاي برژينسكي است. برژنسكي كسي است كه تلاش مي كند نقش بهترين بد را بازي كند. حتي روش لباس پوشيدن و حتي ابروهايش را شكل خاصي مي دهد تا ترسناك به نظر بيايد. كسي است كه از استعدادش فقط براي بدي استفاده مي كند فكر مي كند چه بدي اي مي تواند انجام دهد. آقاي شريعتمداري برعكس فكر مي كند آدم چطور مي تواند با اين طور آدمي مقابله كند.


کیهان 6 مهرماه 1391 

جنگي كه از قاب صحنه حذف شده است


جنگ از آن رخدادها نيست كه به زودي از حافظه يك ملت پاك شود. جنگ كه ريشه مي دواند، در ميان رگ و خون آدم ها منتقل مي شود به نسل هاي آينده! آيندگاني كه حتي اگر جنگ را نديده باشند و لمس نكرده باشند، جايي از ذهنشان با آن درگير است. حالا اگر جنس جنگ هم از آن جنگ هايي باشد كه در عين خشونت جنگاوريش، لطافت عارفانه اي هم داشته باشد وقتي غبار زمان رويش بنشيند به حقيقتي مي ماندكه مشحون اسطوره هاي بزرگ و كوچك است!
از سوي ديگر، هنر هم زبان قصه گو و اسطوره سراي يك جامعه است. وقتي كوران جنگ خاك يك سرزمين را درمي نوردد، فرصت و حوصله اي براي قصه گفتن و قصه شنيدن نيست اما وقتي طوفان آرام مي گيرد، چشم ها باز مي شود و گوش ها مي شنود و حالا نوبت مي رسد به هنرمند كه ديده ها و شنيده ها را روايت كند هم براي مردم جنگ ديده و هم براي نسل هاي آينده چه آنكه ؛ خاطره جنگ نسل به نسل پيش مي رود و اگر نسل هاي آينده كه از همين جوانان امروز شروع مي شوند درك و تحليلي از جنگ كه اينجا، با آن لطايفي كه همراهش بود نقش مقدس ترين دفاع را به عهده گرفت نداشته باشد اولين گام در كج تابي يك جامعه نسبت به حساس ترين رخداد تاريخي آن آغاز مي شود كه به سرخوردگي يك جامعه مي انجامد. تئاتر از آن هنرهايي است كه در ارائه احساس و مفهوم ، از توانمنديها و ابزارهاي ويژه اي برخوردار است. بعضا هنرمندان آن به ظريفترين و كوچكترين رخدادهاي جامعه توجه مي كنند اما گويا هر چقدر اين موضوعات با اهميت و تاثيرگذارتر باشد پاي جماعت تئاتري درآن لنگ مي زند و زبان هنرشان گنگ مي شود.
رخداد عظيمي همچون دفاع مقدس در آئينه تئاتر ايران جلوه جذابي نداشته است . تاكنون آثار قابل تأمل چنداني در اين حوزه توليد نشده است و اگر پيش آمده يا به ضرب جشنواره هاي دولتي بوده و يا به زور همت دانشجوياني كه از ميان مردم پا گرفته اند و هنوز گيرودارهاي شبه روشنفكر تئاتري ها دست و پايشان را نبسته است.
آنچه تئاتر از آن رنج مي برد بحران مخاطب است. كه يكي از دلايل آن دامن كشيدن تئاتريها از بيان آن چيزي است كه مردم يا با آن دمخورند يا درگير. اينكه روايت دفاع مقدس در صحنه تئاتر چه الزامات و دلايلي دارد از فرط وضوح و بداهت اطاله كلام است و لا غير. اينكه چرا تئاتري ها تاكنون به صرافت نيفتاده اند تا كمر همت ببندند و روايت حتي يك روز از اين هشت سال نبرد مردم اين مرز و بوم را در قاب صحنه نقل كنند از آن نكاتي است كه جاي تأمل و تفكر دارد.
گذشته از آن دسته اندك از هنرمندان متعهد كه برخلاف جريان جاري تئاتر حركت كردند و اتفاقاً باعث خلق معدود آثار ماندگاري هم در حوزه دفاع مقدس شدند اغلب هنرمندان اين عرصه ترجيح دادند خودشان را به نديدن و نشنيدن بزنند.
همان قدر كه مردم از تئاتر رويگردانند هنرمندان شاخص اين هنر نيز از مردم گريزان هستند. بسياري از تئاتري ها گويا چندان دوست ندارند كه توده مردم به تماشاي نمايششان بنشينند و اتفاقاً اگر اثر يك هنرمند مردمي مورد توجه و اقبال عامه مردم قرار گيرد بازخورد خوبي از خود نشان نمي دهند و آن را متهم به عوام زدگي، سطحي گرايي و غيرهنرمندانه بودن مي كنند.
در عرصه كتاب و سينما بخشي از پرفروش ترين آثار مربوط به موضوع دفاع مقدس است براي نمونه كتاب «دا» قريب به 020 نوبت چاپ شده است در حوزه سينما هم اعداد وارقام فيلم هاي دفاع مقدس كم از اين نيست و آثاري با كيفيت مطلوب توانسته اند سهم بسزايي را در كسب گيشه به دست بياورند. پس هنرمندان روشنفكرمآب تئاتر به خوبي مي دانند كه اگر به زبان مردم سخن بگويند و از دغدغه هاي آنها حرف بزنند باعث رونق كارشان خواهد شد. اما چرا وارد اين فضا نمي شوند؟!
صحنه تئاتر دهكده اي است كه قوانين خودش را دارد و حياتش را در دوري از مردم يافته است. وزارت ارشاد يا هر مجموعه مربوط و نامربوط ديگري كمك هايي به گروه هاي تئاتري مي كنند و هنرمند براي بدست آوردن بودجه مشكل چنداني ندارند. هنرمند روشنفكر زده آزاد است هر اطلاعاتي را به اسم تجربه، تئاتر نو و پست مدرنيسم به خورد هم مسلكان خودش بدهد. آن ها هم تعارف تكه پاره كنند و از لحاظ كف زدن و سوت كشيدن و تشويق از خجالتش دربيايند و وقتي به همين راحتي مي شود تبديل شد به يك هنرمند روشنفكر فرهيخته چرا خودش را به ابتذال مردمي بودن بكشاند(!) و از موضوعاتي سطحي همچون دفاع مقدس سخن بگويد!
هنرمند نسبت به جامعه وظيفه و تكليفي برعهده دارد وقتي سخن از جامعه گفته مي شود منظور همان آدم هايي است كه بخشي از عمرشان را در صحنه هاي جنگ گذرانده اند يا عزيزان همان آدم هايي است كه حالا مجبورند يا نبود پدرشان را و يا سختي هاي زندگي كردن با يك كهنه سرباز مجروح را به جان بخرند. هنرمند وظيفه دارد حق جامعه را ادا كند نه اينكه ساز مخالف كوك كند و سر در گريبان خودپرستي خود فرو برد. اما اكنون بيش از 20 سال از پايان جنگ مي گذرد. زمان اينكه مجموعه هاي دولتي با برگزاري جشنواره هاي رنگارنگ كارنامه و تراز كاريشان را بالا ببرند گذشته است. جشنواره تئاتر دفاع مقدس برگزار مي شود اما چه تعداد اثر فاخر در آن به اجرا در مي آيد يا چه تعداد از اين آثار در صحنه هاي عمومي به نمايش گذاشته مي شود؟ چه حمايت مالي درخوري از آثار دفاع مقدس صورت گرفته است كدام فعاليت بنيادي براي ايجاد تحول در تئاتر دفاع مقدس انجام شده است آيا همچنان بايد تئاتر را در قبضه مشتي دگرانديش ببينيم كه از فرط قحط الرجالي در صدر نشانده شده اند و هميشه هم طلبكار هستندكه به آنها توجه نمي شود؟!
اوضاع سامانه آموزش هنر تئاتر چطور است؟ كدام هنرمند متعهد متخصص در حوزه دفاع مقدس تربيت شده است. براي آشنايي و نزديك كردن دانشجويان به فضاي واقعي دفاع مقدس كاري انجام شده است؟! آيا موضوع نمود دفاع مقدس در هنر، در دانشگاه هاي هنر تدريس شده است؟ پرسش هايي از اين دست بسيار است اما واقعيت اين است كه تئاتر ما دچار بيماري است، بيماري روشنفكرزدگي كه آفتي به جان هنرمندان اين رشته شده است و كم كم به دانشجويان نيز سرايت مي كند!

کیهان 7 مهرماه 91