«بي خود و بي جهت» به «هيچ» مي رسد !
زوج جواني همزمان با روز عروسي شان درگير اسباب كشي هم هستند. در حالي كه صاحبخانه
قبلي هم اسبابش را بار كاميون كرده است اما جايي براي بردن آنها ندارد. كاميون هم
پشت در همان خانه اي كه زوج جوان (الهه و محسن) اسبابشان را در آن ريخته اند توقف
كرده است. صاحبخانه قبلي (فرهاد و مژگان به همراه پسر كوچكشان سينا) مانده اند كه
اسبابشان را چه كنند و كجا ببرند؟
تمام صحنه هاي اين فيلم در خانه شلوغ و به هم ريخته اي مي گذرد كه اين دو خانواده
در آنجا سعي مي كنند به يك توافق دست يابند. اين فضا از لحاظ تصويري به هم ريخته و
كلافه كننده است و از حيث خط داستاني، عصبي و پرتنش. كارگردان خواسته است در اين
فضاي خسته كننده به كمك طنز، مخاطب را با خود همراه كند و مانع فرار او از سينما
شود. اما طنزي كه در فيلم استفاده شده است با روند قصه همخوان نيست و با كليت فيلم
عجين نمي شود و چون وصله ناجوري خودنمايي مي كند. استفاده از شوخي هاي از مدافتاده
و نازل، مانند شيطنت هاي پسربچه يا جر خوردن شلوار، ديگر خاصيت خود را براي تبديل
شدن به يك موقعيت طنز قابل توجه از دست داده اند.
فيلم تعمدا تلاش مي كند با صحنه پردازي آشفته و به هم ريخته انسجام خاطر و تمركز
فكر بيننده را به هم بزند تا براي القاي مقصود خود از اين آشفتگي بهره ببرد. اما در
عين حال تعليق هاي استفاده شده در فيلم با طنزها چنان آميخته است كه خاصيت خود را
از دست داده اند و نمي توانند نقطه عطفي در فيلم به شمار آيند.
در ميان اين شلوغي ها و درگيري ها ،شخصيت ديگري كه به صورت مقطعي وارد فيلم مي شود
مادر الهه است. شخصيتي كه از او ترسيم مي شود يك زن به شدت مذهبي، مدير و مقتدر است
كه هيچ دلش نمي خواهد كسي مغاير با ميل و فكر او رفتار كند. او با ديگران با لحني
تحقيرآميز سخن مي گويد و با عينك بي اعتمادي به آنها نگاه مي كند. الهه و ساير
افراد داخل خانه از حضور او به هم مي ريزند و آشفته مي شوند و هر كدام به نوبه خود
سعي مي كنند چيزي را از او پنهان كنند.تمام آنچه فيلم مي سازد و پيش مي برد براي
معرفي و نشان دادن اهميت اين شخصيت است. كما اينكه با دومين و آخرين حضور او در
خانه ، داستان به پايان مي رسد. او به الهه مي گويد كه هيچ مهماني در كار نيست و
كسي به مراسم عروسي آنها نخواهد آمد و تمام اين بازي ها به خاطر اين بوده است كه به
دخترش بفهماند در حال اشتباه كردن است. دقيقا اين جمله مادر الهه به نام فيلم جان
مي دهد. يعني تمام اين تكاپوها و حرص خوردن ها و حركت ها همه بي خود و بي جهت است و
اتفاقا در همين جا هم قصه پايان مي يابد.
خانه اجاره اي كه صاحبش در خارج از كشور به سر مي برد و حالا شده است محل سكونت
دو خانواده ، در اين فيلم تمثيلي از جامعه است. آدم هايي كه در فيلم نمايش داده مي
شوند با هم خوش هستند و بي خيال، الا آنكه ذهنش درگير مذهب است. الهه بيشتر از
ديگران عصبي و پرخاشگر است. نگراني او هم از مهمان هاي مادرش است كه شب خواهند آمد
اما ديگران مهم ترين مساله شان شيطنت هاي سينا است. و اگر درگيري ديگري وجود دارد،
باز مي گردد به همان مادر الهه كه سخت گير و جدي و ترسناك نشان داده شده است. در
غير اين صورت آدم هاي خانه با هم مشكلي ندارند .
فرهاد پول خريد خانه اش را داده است به محسن تا براي خودش ماشين گران قيمت بخرد در
حالي كه خودش ماشين ندارد و حالا حتي خانه هم ندارد اما مادر الهه نسبت به فرزند
خود با خست رفتار مي كند.
فيلم تلاش مي كند چهره اي بي احساس، خشن و تند از دين، نشان مخاطب دهد و تاثرات
زندگي بشر را ناشي از بايدها و نبايدهاي دين تصوير كند. حال آنكه هيچ كدام از آنها
به نظر فيلمساز وجود حقيقي نخواهد داشت و شب هيچ مهماني نخواهد آمد و هيچ عروسي
برگزار نخواهد شد و اين همه تلاش و تكاپوي انسان، هياهوي بسيار براي هيچ
است.عبدالرضا كاهاني از آن دست فيلمسازاني است كه كل اثر را در خدمت انتشار انديشه
اش مي گيرد و اغلب اجزاء آثار او فلشي است به سمت تفكري كه در فيلم قصد بسط آن را
دارد و در عين حال در آثار او مي توان تفكرات مشتركي را يافت و تقريبا فيلم هايش
داراي يك فضاي فكري مشترك هستند. در اغلب آثار كاهاني مي توان ردپايي از پوچ گرايي
را يافت. فيلم هايي همچون «هيچ» و يا «بي خود و بي جهت» شايد ، مانيفست پوچ گرايي
اين فيلمساز است. قطعا براي رسيدن به پايه هاي چنين تفكري بايد پيشتر انديشه هاي
دين مدارانه مورد حمله قرار گيرد كه فيلمساز تلاش مي كند در آثارش به هر دوي اين
مراتب دست يابد. يعني هم به نوع انديشه اسلامي خصوصا از حيث اجتماعي حمله كند تا به
آساني بتواند آنچه را به جا مي ماند محكوم به نيستي و بي حاصلي كند.
کیهان 23 آذر 1391