سانسور و مميزي را بايد واكنش طبيعي يك جامعه نسبت به كج روي ها و ناهنجاري ها
دانست .مميزي در حوزه فرهنگ حكم گلبول هاي سفيد خون را دارد كه وظيفه آن ممانعت از
رشد و تكثير سلول هاي مخرب و بيماري زا است . نظارت و مميزي هم از ملزومات طبيعي
است و هم ضروريات عقلي و سخن گفتن در وجوب آن اطاله كلام است و لاغير .
اما آنچه اينجا بدان پرداخته خواهد شد قيل و قال گاه و بيگاه جماعتي است كه با بلند
كردن چماق آزادي مي خواهند از حريم قانون در حوزه نشر كتاب عبور كنند .هر جامعه اي داراي فرهنگ
هنجار و ارزش هاي مختص خود است و مجموعه اي از اين ها پايه اصلي تشكيل دهنده قانون
حاكم بر آن جامعه مي شود . قانون گذاري در حوزه نشر كتاب هم برگرفته از همين فرهنگ
هاي اعتقادي ، اخلاقي و عرفي جامعه است . اين موضوع براي نويسندگاني كه همپاي مردم
همين سرزمين قد كشيده اند پذيرفتني و قابل درك است . نويسنده هاي وطني خود بخشي از
همين فرهنگ و بعد قانون هستند و هوشمندي عقل و وجدان مانع تخطي آنها از قانون مي
شود . اما نويسندگاني كه از آبشخور فرهنگ هاي بيگانه سيراب شده اند از هضم اين
قوانين عاجزند . فرقي هم نمي كند كه در خارج از ايران زيسته باشند يا از همين جا دل
و عقل و دين و هوششان را به بادهاي غربي سپرده باشند . بيگانگي فرهنگي و عدم درك
صحيح از جامعه ربطي به عرض و طول جغرافيايي ندارد . اين بيماري البته از عوارض تب
شبه روشنفكري است . اغلب آثار اين جماعت به دليل شناخت نادرستشان از محيط پيرامون
خود با فرهنگ و ارزش هاي جامعه مغايرت مشهود دارد . آرمانشهر آنها غرب و فرهنگ غربي
است حال آنكه فرهنگ جاري جامعه ما غرب ستيزي است . شبه روشنفكران تلاش مي كنند
سلايق خود را در قالب كتاب، فيلم، تئاتر ،موسيقي و ... به جامعه تسري دهند در مقابل
آن قانون به نمايندگي از توده مردم مانع از گسترش اين بيماري مي شود .
حيات جريان هاي شبه روشنفكري در پز مخالفت آنها با نظام حاكم است . پيش از انقلاب
آدم هاي وابسته به اين جريان هيچ محل اختلافي با رژيم طاغوت نداشتند . آنچه توسط
پهلوي ها صورت مي گرفت همسو با آرمان هاي آن ها بود اما شبه روشنفكران براي خارج
نشدن از پز مخالف ، به جانب كمونيسم ، حزب توده و محافظ كارانشان هم به چپ آمريكايي
روي آوردند .اما به اين دليل كه همه اين ها برايشان در حد ژست و ويترين ارزش داشت
لذا حاضر به هزينه دادن بر سر آن نشدند و اغلب آن ها پس از دستگيري توسط رژيم شاه
با تقديم توبه نامه از پيشگاه شاه طلب عفو و بخشش
مي كردند .
حقيقت اين است كه لازمه ورود به جريان هاي شبه روشنفكري بر تن كردن كسوت سكولاريسم
است . بعد از سقوط رژيم پهلوي با انقلاب اسلامي مردمي كه توسط يك روحاني شيعي و
مرجع تقليد رهبري مي شد و استقرار نظام جمهوري اسلامي در كشورمان ، شبه روشنفكران
سكولار ضمن سرخوردگي از اين رخداد عظيم مردمي خود به خود در جايگاه اپوزيسيون قرار
گرفتند چرا كه بر خلاف رژيم طاغوت هيچ وجه اشتراكي با جمهوري اسلامي نداشتند .
رويارويي آنها با انقلاب اسلامي ديگر در حد ژست و پز روشنفكري نبود بلكه دلايلي جدي
ترو مهم تر يافت. در همين حال با فروپاشي كمونيسم آنها نيز به دامن غرب نقل مكان
كردند و همه معارضين و مخالفين در يك جبهه مشترك قرار گرفتند . در چنين شرايطي
مبارزه فرهنگي وبسط تفكرسكولاريستي در مواجهه با انقلاب اسلامي بهترين شيوه براي
پيشبرد اهداف آنها محسوب مي شد . در اين بخش سيستم نظارت قانوني مانع بزرگي بر سر
فعاليت هاي انتشاراتي آن ها به حساب مي آمد . به همين خاطر براي دور زدن و عبور از
اين سد پيش روي خود شروع به هياهو و داد و فرياد بر عليه مميزي كردند . برخي از آن
ها با بهره مندي از موقعيتي كه به واسطه توانمندي هايشان در حوزه نويسندگي داشتند و
شهرتي كه از اين حيث يافته بودند تلاش مي كردند رانت ويژه اي براي خود بتراشند تا
بتوانند از حدود قانوني فراتر روند . اين گروه نگراني شان را بي بهره ماندن جامعه
از آثار خود عنوان مي كنند و با استفاده از سيستم هاي تبليغاتي خود اثر خود را
شاهكار ادبي معرفي مي كنند . بعضا همان كتاب را در خارج از ايران به چاپ مي رسانند
يا به زبانهاي خارجي بر مي گردانند و منتشر مي كنند تا نشان دهند كه اگر در ايران
منتشر نشود نصف عمر خلق بر فناست .
توانمندي هاي برخي از اين افراد را در حوزه نويسندگي نبايد ناديده گرفت اما آيا اين
توانمندي ها حقي فراتر از قانون براي آنها ايجاد مي كند ؟! آيا راهي براي همسويي
نويسندگان چيره دست با توده مردم وجود ندارد ؟! بعضي از اين آثار چنان در فرم و
محتوا و ريز و درشت خود با روح فرهنگ جامعه مغاير است كه گويي نويسندگان آن هيچ
دركي نسبت به هنجارها و ناهنجارهاي كشورشان ندارند و يا اينكه تعمد ويژه اي در
نوشتن چنين آثار و پرداختن به موضوعاتي دارند كه خلاف عرف عمومي جامعه است .
در آثار اين نويسندگان اغلب مباحثي همچون ترويج ابتذال ، به كارگيري عبارات غير
اخلاقي ، استهجان كلام ، ترويج زندگي به سبك غربي ، تخريب اعقادات ديني ، گسترش
عقايد انحرافي ، نقد غير علمي دين ، تبليغ بي ديني ، ضديت با انقلاب اسلامي به وفور
ديده مي شود . همين موضوعات هم هدف سانسور سيستم نظارتي قرار مي گيرد . نكته قابل
توجه اين جاست كه اگر اين موارد به هر دليلي اجازه انتشار يابد ؛ توسط مردم مورد
انتقاد و حمله قرار مي گيرد . كه نمونه هايي از اين دست هم بسيار است .
اما جاي آن دارد كه سيستم نظارتي نيز با تهيه و تدوين يك قانون جامع به روز شده و
مصداق پذير و در دسترس قرار دادن آن براي همگان هم تكليف نويسندگان و ناشران را
معلوم كند و هم مانع از نظارت هاي سليقه اي و خارج از قانون شود . چه آنكه برخي از
ناشران به حق و برخي ديگر به بهانه ، از عدم اطلاع از قوانين مميزي گله مي كنند كه
با يك قانون گذاري دقيق و اطلاع رساني صحيح بهانه گيران خاموش مي شوند و همين طور
با تغيير دولت ها و يا حتي وزيران ارشاد شاهد قبض و بسط غير عقلاني در بخش مميزي
نخواهيم بود . كما اينكه چنين شرايطي را در دولت سازندگي و دولت اصلاحات شاهد بوديم
. چنانكه در دوره سازندگي مميزي دچار قبض شده بود و در دوره پس از آن متناسب با
سياست كلي دولت اصلاحات دچار چنان تساهلي شد كه شنيع ترين كتاب ها هم جواز انتشار
مي يافتند . طوري كه باعث واكنش هاي مردمي به بسياري از آثار منتشر شده در آن دوره
گرديد .
اين رفتارهاي سليقه اي كه بدترين تأثير را بر فرهنگ عمومي جامعه مي گذارد ضرورت
تدوين يك قانون قدرتمند و در عين حال پويا را در حوزه مميزي و نشر كتاب نشان مي دهد
.
کیهان 26 آذر 1391
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ ساعت 13:38 توسط علیرضا آل یمین
|
نخیله جایی بوده است حوالی کوفه . پادگان نظامی امیرالمومنین (علیه السلام) جایی که یاران بوتراب مشق رزم می کرده اند . مالک اشتر شاید آموزش نظامی را به عهده داشته است و عمار آموزش عقیدتی ... نخیله همه چیز دارد ولایت دارد ، ولایت دارد ، ولایت د ا ر د ... و آنکه ولایت ندارد هیچ چیز ندارد. . یا علی